داستانک «واژگونی»
گزارشها حاکی از آن بود که عدهای از خرابکارها، قصد تحرکات اعتراضی دارند. سربازهای اسرائیلی مسلح، کنار دیوارهای مسجد الاقصی گشت میزدند. برای کوچکترین حرکت اعتراضی، دستور شلیک داشتند.
هدی قابلمه غ...
14 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک « مهمان خدا»
ابوماجد ماه رمضان ها سمعک نمی گذاشت. شب اول، حصیر و قرآن و بالشش را برمی داشت و می رفت بالای پشت بام و عید فطر برمی گشت. آن شب هم بالا بود. افطارش را ماجد دم مغرب برده بود و من اول شب رفتم ظرف ها را...
12 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «جشن»
رضا مثل درخت دستهایش را باز کرده بود. پوکه و مین خنثی شده و قمقمه و این جور چیزها از سر و رویش آویزان کرده بودند. وارطان وارد سنگر شد. عباس و محمد جلو رفتند.«کریسمس مُــ با رَک، کریسمس مُــ با رک»وا...
1 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«پرواز از روی دنا»
چیزی به تحویل سال نمانده بود. خلبان، نفسزنان لندینگ را اعلام کرد. پرواز تهران_یاسوج روی سبزه فرود آمد.پسرک گفت: « مامان، دیدی چقدر خوب نشوندمش، همهی مسافراشم زندهان.»شیرین به قاب عکس فرهاد نگاه کر...
31 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک: شاید سال بعد…
گفته بود بهار که بیاید، برمیگردد. باز هم پلاک را به آینهی هفت سین آویز کردند. بهار سی ساله شده بود...
به قلم مولود توکلی
30 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«عید و آتش»
صدای انفجار از بالا به گوش رسید. دود از در و دیوار بلند شده بود.به شوخی از زیر کلاه محافظ داد زد:
چی شد سال تحویل شد؟همکارش خندید. شلنگ آب را محکمتر گرفت.صدای بیسیم با صدای چوب در حال سوختن و فش...
29 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «نقشه»
مش رحیم، دار را که چلهکشی کرد، رو به دخترها گفت: این فقط مال شما چهارتاست، بابامجان! تار و پودش دست شما رو میبوسه تا بالا بره.
ذوق توی چشمهایشان مثل《ریزه ماهی》شنا میکرد.اهالی میدانستند پیرم...
28 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک “حَوِّل حالَنای هفت سین”
سیصدو سیزده سرباز
برای "حَوِّل حالَنا" ، هفت سین کم است!
به قلم فرزانه فراهانی
21 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ