داستانک: شاید سال بعد…
گفته بود بهار که بیاید، برمیگردد. باز هم پلاک را به آینهی هفت سین آویز کردند. بهار سی ساله شده بود...
به قلم مولود توکلی
30 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«عید و آتش»
صدای انفجار از بالا به گوش رسید. دود از در و دیوار بلند شده بود.به شوخی از زیر کلاه محافظ داد زد:
چی شد سال تحویل شد؟همکارش خندید. شلنگ آب را محکمتر گرفت.صدای بیسیم با صدای چوب در حال سوختن و فش...
29 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «نقشه»
مش رحیم، دار را که چلهکشی کرد، رو به دخترها گفت: این فقط مال شما چهارتاست، بابامجان! تار و پودش دست شما رو میبوسه تا بالا بره.
ذوق توی چشمهایشان مثل《ریزه ماهی》شنا میکرد.اهالی میدانستند پیرم...
28 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک “حَوِّل حالَنای هفت سین”
سیصدو سیزده سرباز
برای "حَوِّل حالَنا" ، هفت سین کم است!
به قلم فرزانه فراهانی
21 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک “مهلت”
یا مقلبالقلوب را که خواندند، مرد دستش را گره زد به پنجره فولاد:-سه ماهه دیگه به دنیا میاد. لااقل تا اون موقع…اشک از چشمهای بیمژهاش سرازیر شد.
به قلم مولود توکلی
20 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت اربعینی
بیشتر از اینکه خستگیاش به چشم بیاید، احساس غربتش ما را نگه داشت.
پسری جوان تنها روی سکّویی به پاهای تاولزدهاش نگاه میکرد. بغضش را محکم فرو داد وقتی متوجّه ما شد. راهمان را به سمتش کج کردیم. حر...
18 سپتامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «مسیر کربلا»
«مسیر کربلا»
مسیر قدمهایشان را میرفتیم؛ بدون زنجیر و اهانت. خبری از خار و خاشاک هم نبود... درد گوش و گوشِ پاره.
من چه دیدم و زینب چه دید؟!
(اثر حسین میرزایی، زرند)
نقد اثر:
گاهی در د...
17 سپتامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «خواب شیرین»
«خواب شیرین»
دختر دیگر تکان نمیخورد. صدای شیون زنها بلند شد. سر پدر را از مقابل او برداشتند و توی تشت بردند.
چشمهایش را باز کرد.
-بالاخره آمدی پدر؟
پدر لبخند زد و به او کمک کرد از جایش...
10 سپتامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ