بررسی داستان کوچک «احسنالحال»
احسن الحالچشمهایش را با پارچهای محکم بسته بودم. جیغ میکشید و بلند میخندید. در فضای کوچک اتاق میدوید. بغلش کردم و عکس را با دست دیگر گرفتم. این تنها راهی بود که با گریه یاد پدر نمیافتاد.صدای یا...
29 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
بررسی داستان کوچک «آقا جان»
خاطر آقاجان خیلی عزیز بود.بابا رفته بود که دم عیدی او را به خانه بیاورد.هر کس برای این مهمانی کاری میکرد.پسر کوچک خانواده هم میخواست کاری بکند.شنیده بود نمک برای آقاجانها خوب نیست.پس پستههای آج...
23 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
بررسی داستان کوچک «شفاء»
«شفاء»
کرونا یقهام را گرفته بود. جانم را داشتم، از دست میدادم.پدرم عهد کرد بود، اگر امام رضا شفایم بدهد ،هر ساله لحظه تحویل ساله نو مشهد باشیم.پدرم مرخصی گرفت و راهی مشهد شدیم.
(اثر: مهرداد...
14 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک «سین هشتم»
در باز شد، دست های خالی اش را پشت سرش پنهان کرد.امسال به جای ماهی صورت پدر روی سفره هفت سین سرخ بود.
(اثر: مریم گلچمن)
نقد اثر:با سلام و درود خدمت نویسنده گرامی . هنر چیدمان کلمات، عبارات، و...
7 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک خانم حیدری
سی وپنج سال بود که هفت سین بی بی سیب نداشت. آخر تنها فرزندش عاشق سیب بود، پلاک سعید را کنار شش سین دیگر گذاشت، قرآن را که باز کرد دَمش رفت و بازدمش پرشد از بوی سیب. سال تحویل شد. بی بی و سعید هر دو...
7 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
پنج داستان کوتاه نوروزی
سال تحویل شد.به جای سفره هفت سین و گلدان سنبل،لایهای خاک، سنگ سفید قبر را پوشانده بود.مادر، مهمان پسر شهیدش شده بود.
(سیده اعظم الشریعه موسوی).
«امید»برای هفتمین مرتبه، دعای تحویل سال را روی...
8 آوریل 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک «ارباب خودم»
چراغ قرمز:دایره را دست گرفت و شروع کرد قردادن.چراغ سبز:پولها را شمرد: بیست هزار تومان. با قبلیها نود هزارتومان. تا نصف شب اگر میماند شاید پول کفش دخترکش در میآمد. خدا کند باران نگیرد!
(اثر: ...
8 آوریل 2022
ارسال شده توسط devadmin
چند داستان کوچک از کتاب «ده»
داستان کوچک «دفتر نقاشی» از خانم ادبیه امیری
داستان کوچک «کد رمز» از خانم زینب گلستانی
30 اکتبر 2021
ارسال شده توسط devadmin