داستان کوچک خانم حیدری
سی وپنج سال بود که هفت سین بی بی سیب نداشت. آخر تنها فرزندش عاشق سیب بود، پلاک سعید را کنار شش سین دیگر گذاشت، قرآن را که باز کرد دَمش رفت و بازدمش پرشد از بوی سیب. سال تحویل شد. بی بی و سعید هر دو...
7 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
پنج داستان کوتاه نوروزی
سال تحویل شد.به جای سفره هفت سین و گلدان سنبل،لایهای خاک، سنگ سفید قبر را پوشانده بود.مادر، مهمان پسر شهیدش شده بود.
(سیده اعظم الشریعه موسوی).
«امید»برای هفتمین مرتبه، دعای تحویل سال را روی...
8 آوریل 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک «ارباب خودم»
چراغ قرمز:دایره را دست گرفت و شروع کرد قردادن.چراغ سبز:پولها را شمرد: بیست هزار تومان. با قبلیها نود هزارتومان. تا نصف شب اگر میماند شاید پول کفش دخترکش در میآمد. خدا کند باران نگیرد!
(اثر: ...
8 آوریل 2022
ارسال شده توسط devadmin
چند داستان کوچک از کتاب «ده»
داستان کوچک «دفتر نقاشی» از خانم ادبیه امیری
داستان کوچک «کد رمز» از خانم زینب گلستانی
30 اکتبر 2021
ارسال شده توسط devadmin
تقدیری در بخش ویژهٔ عکس
شامل: لوح تقدیرجایزه نقدی
تقدیم شد به سرکار خانممریم گل چمن از بوشهر
متن داستان کوچک تقدیری
عکس شماره ۸
«نذری گوش نواز»
کتیبه را با کمک پدر به دیوار نصب کرد. سینی پر از استکان را آور...
9 اکتبر 2021
ارسال شده توسط devadmin
رتبهٔ دوم برگزیده در بخش ویژهٔ عکس
رتبه دوم برگزیدهدر بخش ویژه عکس
شامل:تندیس دهلوح تقدیرجایزه نقدی نفیس
تقدیم شد به سرکار خانم الهام صفالو از تهران
متن داستان کوچک برگزیده رتبه دوم
عکس شماره ۴
«تقصیر»
رو کرد به رف...
9 اکتبر 2021
ارسال شده توسط devadmin
بعد از سی سال
نویسنده: نیلوفر مالک
"یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور "
قلب پیرزن تندتر تپید.
کتاب حافظ را گوشه سفره یلدا گذاشت و به عکس پسرش که
با سربند یا حسین جلوی سنگر ایستاده بود نگاه کر...
2 ژانویه 2021
ارسال شده توسط devadmin
یلدای 1400
نویسنده: سودابه حمزه ای
منم ویک قوری چای و همه فامیل.
بر عکس پارسال که تنهای تنها بودم امسال همه هستند.
تمام یلدای سال پیش در ذهنم می آید . از قاچ کردن هندوانه سرخ توسط آقاجان تا چرخیدن مادر...
2 ژانویه 2021
ارسال شده توسط devadmin