داستان کوچک «جوشن کبیر»
«جوشن کبیر»
خون، خاک را به تنم چسبانده است. شرم توی سرم میچرخد و اشکم را در میآورد. من تنها به یک دلیل خلق شدهام و آن لحظهای که باید، هیچ کاری از دستم برنیامده بود. این چندمین جاست که این مرد ...
6 آگوست 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان کوچک «بیگناه»
رجز نخواند. گریه کرد.
گفتند حریف میطلبد.
(اثر مولود توکلی، اراک)
5 آگوست 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان کوچک «لبیک»
«لبیک»
پدر پرسید: هل من ناصر؟
پسر جواب داد: یک تیر سهشعبه از تو کم خواهد کرد.
(فرزانه فراهانی، تهران)
5 آگوست 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی سه داستان کوچک عاشورایی
در ایام سوگواری سالار شهیدان در ستون قند و نقد به تحلیل بعضی از داستانهای کوچک دومین جلد کتاب "ده" خواهیم پرداخت.
به این سه داستان دقت کنید:
«طلوع بیغروب»
یک، دو، سه...
خونها روی ...
31 جولای 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «سایهی کمیاب»
«سایهی کمیاب»
مجری برنامه تلویزیونی گفت: یا مقلب القلوب والابصار.
اشک از چشمهای دخترک سرازیر شد، نگاهی به قاب عکس پدر در سفره هفت سین انداخت و گفت: سایه ی تو که نباشد سینِ کمیاب می شود سفت کر...
24 جولای 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «حقیقت پوشالی»
«حقیقت پوشالی»
پسرک مات سبزهها شده بود. دست زمختش سکهها را لمس کرد و قطره اشکی گوشه چشمانش جمع شد. همین که سال تحویل شد، لبخند تلخی زد و سکههایش را درون صندوق صدقات انداخت .
(اثر فاطمه نورمح...
16 جولای 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «سه، دو، یک، صفر»
«سه… دو... یک... صفر»
نفسهای پیرمرد به شماره افتاده بود.
اسکناسهای تا نخورده لای قرآن جا ماند.
(اثر: سیده مریم موسوی روشن از بابل)
نقد اثر:
داستان مینیمال از آنجایی که فرصت کمی برای ه...
9 جولای 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «انگشتر»
«انگشتر»
قرار بود شام سال نو، همه خانهی عمو محمد دور هم باشند. تازه عروس خانواده، انگشتر نشانش را نینداخته بود. توی پارکینگ، مادر شوهر که مشغول مرتب کردن چادر مجلسی روی روسری ابریشمیاش بود، با م...
3 جولای 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ