داستانک «نقشه»
مش رحیم، دار را که چلهکشی کرد، رو به دخترها گفت: این فقط مال شما چهارتاست، بابامجان! تار و پودش دست شما رو میبوسه تا بالا بره.
ذوق توی چشمهایشان مثل《ریزه ماهی》شنا میکرد.اهالی میدانستند پیرم...
28 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک “حَوِّل حالَنای هفت سین”
سیصدو سیزده سرباز
برای "حَوِّل حالَنا" ، هفت سین کم است!
به قلم فرزانه فراهانی
21 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک “مهلت”
یا مقلبالقلوب را که خواندند، مرد دستش را گره زد به پنجره فولاد:-سه ماهه دیگه به دنیا میاد. لااقل تا اون موقع…اشک از چشمهای بیمژهاش سرازیر شد.
به قلم مولود توکلی
20 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان «حتی در اعماق خواب»
پلکهایش را دوباره بر هم زد نمیدانست کجاست؟
با نگاهش به اطراف نگریست. میخواست از جا بلند شود اما رمق بلند شدن را نداشت درد را در سراسر وجودش حس میکرد. دوباره چشم هایش را بر هم گذاشت و از فشار د...
28 نوامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان «آرتین»
دوباره آرتین گیر داده بود که با هم کشتی بگیریم. دستم را روی سرش کشیدم و گفتم:« خسته ام بابا! باشه برای دفعه بعد» قبول نکرد و دستهایش را حلقه کرد دور کمرم.
باشه پسرجون! آماده شو برای کشتی!
...
21 نوامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
کفشداری بهشت
آسفالت زبر و سخت، جایش را به سنگفرشهای صاف و یکدست میدهد.
خستگی به یکباره از تنم بیرون میرود، تجدید دیدار با سنگهای خاکستری رنگ صحن، شور و شوقی مضاعف در دلم به پا کرده است. چراغهای کوچک و بزر...
14 نوامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت اربعینی
بیشتر از اینکه خستگیاش به چشم بیاید، احساس غربتش ما را نگه داشت.
پسری جوان تنها روی سکّویی به پاهای تاولزدهاش نگاه میکرد. بغضش را محکم فرو داد وقتی متوجّه ما شد. راهمان را به سمتش کج کردیم. حر...
18 سپتامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «مسیر کربلا»
«مسیر کربلا»
مسیر قدمهایشان را میرفتیم؛ بدون زنجیر و اهانت. خبری از خار و خاشاک هم نبود... درد گوش و گوشِ پاره.
من چه دیدم و زینب چه دید؟!
(اثر حسین میرزایی، زرند)
نقد اثر:
گاهی در د...
17 سپتامبر 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ