ناداستان آن چیزی که فکر میکنید نیست! راهنمای ورود به دنیای روایتِ حقیقت (با تمام جذابیتهایش)
به قلم مریم رضازاده
شاید از خود بپرسید... «اصلاً ناداستان چیست و چرا باید وقت گذاشت برای یادگیری آن؟»
من همیشه با ناداستان یک مشکل داشتم؛ انگار که ناداستان را یک گزارش خشک و رسمی از آمار و ارقام ...
30 نوامبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
لذت خواندن در عصر حواسپرتی: روایت سیسمونی کتابی و عشق پایدار به خواندن
به قلم سمیه شاکریان
لذت خواندن در عصر حواسپرتی[1]: روایت سیسمونی کتابی و عشق پایدار به خواندن
آدمهای خوشبخت کتاب میخوانند و قهوه می نوشند.[2]
به کتابخانه راشِ پروانهایام نگاه میکنم و توی قف...
16 نوامبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«کمی شبیه تو»، به مناسبت ایام فاطمیه
به قلم زینب سادات طباطبایی
تمام جانم را جمع میکنم و لبخند میزنم.
- چیزی نیست مامان جان خوب میشم.
اما دوباره درد امانم را میبُرد. دلم نمیخواهد با این حال و روز مرا ببینند. مدام به خودم میپی...
16 نوامبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
مخفیگاه پشت دیوار
به قلم مریم رضازاده
به مناسبت روز تربیتبدنی
«اگر قرار بود یک عطر برای آن روزها بسازیم، ترکیب عجیب و غریبی از بوی نارنگی، ساندویچ کالباس و بوی تازه رنگ شده دیوارهای بلند مدرسه میشد. این سهگانهی ج...
18 اکتبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
همشاگردی
به قلم زینب قربانعلیزادگان
باد پاییز را دوست ندارم. پر از خاک است. اولین نشانهاش هم وسط چشم من است تا کورم کند. داشتم سعی میکردم تا با وجود گرد و خاک درست ببینم. ولی آبریزش چشم اجازه نمیداد. دکتر...
12 اکتبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
حاجتی که نمیخواستم روا شه
به قلم مریم رضازاده
آن صبح عید قربانی که نشسته بودم زیر نور آفتاب و بچه را میخواباندم، فکر نمیکردم که آرزوی حج اینقدر خطرناک باشد. توی قاب شیشهای تلویزیون، زائرها را در سرزمین منا میدیدم و دلم پَ...
3 اکتبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
“فصل کوچ پرستوها”، روایتی از تجاوز رژیم صهیونی به ایران
به قلم فاطمهسادات حسینی
چند روز میگذرد، نمیدانم. حساب روزها و حتی ایام هفته را گم کردهام. این حال را از همان بامداد جمعه دارم. از بامداد جمعهای که یکباره دود و غبار غلیظ، تنفس را برای آسمان شه...
3 آگوست 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
پیراهن معظم
به قلم مریم رضازاده
در بهشت زاده شدم، در میان حسرت فرشتگان و زمزمههایشان. من خوشبختترین پیراهن هستی بودم، عزیز کردهی خدا. میدانستم که مقدر است بر قامت بهترین مخلوقاتش بنشینم. یقه ام از نور الهی آ...
27 جولای 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ