ده شمع سوگواری
گوشواره
دخترک بستنی به دست به خانه میرفت. در کوچه کسی نبود.
-اگر گوشوارههات رو ندی، خودم از گوشهات میکَنم.
-تو شمری؟
مرد سرش را پایین انداخت و رفت.
مصطفی خدامی
(مجموعه داستانهای کوتاه کوتاه...
30 جولای 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
ده جام عطش، تقدیم به ماه بنیهاشم
برادرانه
دستی که پدر در دست برادرش گذاشت روز رفتن، به ضرب شمشیر از تن جدا شد، اما از دست برادر نه.
زینب دهباشی
(مجموعه داستانهای کوتاه کوتاه، دومین سوگواره عاشورایی ده)
جوشنِ کبیر
خون، خاک ر...
26 جولای 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
هفت رکعت دلدادگی برای کوچکترین سرباز…
لبیک
پدر پرسید هل من ناصر؟
پسر جواب داد: یک تیر سه شعبه از تو کم خواهم کرد.
فرزانه فراهانی
(مجموعه داستانهای کوتاه کوتاه، دومین سوگواره عاشورایی ده)
بیگناه
رجز نخواند، گریه کرد. گفتند حریف ...
25 جولای 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ