نقد داستان کوتاه «چهل و نه سالگی»
داستان کوتاه «چهل و نه سالگی»
به قلم مهسا طاهرینیا
«کلیه مقاطع تحصیلی مدارس شهر تهران بدلیل افزایش آلایندهها در سطح شهر فردا چهارشنبه ۲۹ دیماه غیر حضوری خواهد بود. و اما بشنوید از ... »
صدا...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
سارا عرفانی، نویسنده و مدیر مسئول مرکز «بانوی فرهنگ»: اینجا محفلی برای دورهمی و همافزایی بانوان اهل قلم است
هفت سال پیش چند خانم نویسنده دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند صرفاً یک کار ساده انجام دهند. مثلاً ماهی یکبار دور هم جمع شوند و درباره ادبیات و داستاننویسی گفتگو کنند. هرکدام از آنها به تن...
10 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کوچه های بی دلاور»
داستان کوتاه «کوچه های بی دلاور»
به قلم فاطمه پرورش زاده
کوچه تنگ بود و تاریک. اما مهتابِ کمرمقی، سقف کاهگلی خانهها را، با سرپنجهی سفیدش میخراشید. سکوت، سیاهی شب را هورت کشیده و حالا به تماش...
27 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «نفرین»
داستان کوتاه «نفرین»
به قلم نرگس جلیل بال
صدای پچ پچ زنها قطع شد. بدری را دیده بودند که از پشت تبریزیها درآمد. دو گوشهٔ چادرش را دور گردنش بسته بود. یک مرسک و یک افتوی خالی را از دستهشان گرفته ...
26 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «آپاچی 180»
داستان کوتاه «آپاچی 180»
به قلم نرگس جلیل بال
خداییاش تقصیر من نبود. تقصیر بابام که سردستۀ همۀ عملیهای محله است هم نبود.حتی تقصیر پرویزْ گربه که آن روز آمده بود من را شکار کند هم نبود. همهاش ...
14 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «مین و موج»
داستان کوتاه «مین و موج»
به قلم راضیه بابایی
کجاست آن شجاعت و توکل و عشقی که یکی مثل «مهدوی» یا « بیژن گرد» در یک قایق موتوری بنشینند و به قلب ناوگان الکترونیکی دشمن حمله برد؟ می پرسد:...
11 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «رستم کچل»
داستان کوتاه «رستم کچل»
به قلم سمیه شاکریان
عفت
عفت آت و آشغالهای توی جیب شلوار شهرام را روی پیش بخاری خالی کرد. چشمهایش را روی هم فشار داد . دستش را مثل برف پاک کن، روی صورتش کشید تا هر چه توی ...
10 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کیکم را پس بده»
داستان کوتاه «کیکم را پس بده»
به قلم الهام صفار
موموشی کیکش را برداشت تا به لانهاش برود. یک گاز به کیک زد و گفت:
- بهبه، چقدر خوشمزست.
نزدیک لانهاش که رسید یک موشکور یکهو از خاک بیرون...
29 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ