بابایی که نه ایستاد! ؛ روایت های کارگروه ناداستان
سالهای ابتداییام هر روز در چشم به راهی گذشت. دوست داشتم بابا وقتی صدای زنگ خانه به گوشم رسید، بیاید دم مدرسه دنبالم. بیاید کولهپشتیام را روی شانه بیندازد و باهم بستنی لیس بزنیم و تا خود خانه برایش...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ