برای باباهایی که ندیده ایم…
بسمالله...
آخر این هم شد چالش؟! چهار روز است مخم را به کار گرفتم تا بلکه به یک موضوعی برسم نمیشود که نمیشود! مشکل که یکی دوتا نیست؛ بکر بودن موضوع یکطرف، ذهن سختپسند من هم یکطرف! این میشود ک...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«بابایی که زیاد ندیدمش»
از همان بچگی فکم مدام در حال جنبیدن بود، یک روز عصر با سر و صدایم از خواب بیدار شد، دوید دنبالم، که بزند.
فرار کردم داخل اتاق و در را بستم و پشت در ایستادم.
چند تا داد زد و رفت.
از این پیروزی سر ...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بابایی که نه ایستاد! ؛ روایت های کارگروه ناداستان
سالهای ابتداییام هر روز در چشم به راهی گذشت. دوست داشتم بابا وقتی صدای زنگ خانه به گوشم رسید، بیاید دم مدرسه دنبالم. بیاید کولهپشتیام را روی شانه بیندازد و باهم بستنی لیس بزنیم و تا خود خانه برایش...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«خاطره بازی» ؛ روایتهای کارگروه ناداستان بانوی فرهنگ
آهنگ آغازین کارتون پسر شجاع که نواخته میشد ، انگار که در صور اسرافیل دمیده باشند ، به قولی آب هم که دستمان بود زمین میگذاشتیم و افتان و خیزان خودمان را پای تلویزیون سیاه سفید کوچکی میرساندیم که روی ط...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
هیام؛ روایت یک نسل کشی خاموش در دل تاریخ
رمان «هیام» اثر لیلا قربانی، روایت زنانی است که دوشادوش مردان در میدان رزم جنگیدهاند. «هیام» ترسیم و تفهیم نسلکشی ملتی، زیر سایه محصولات جنگی قرن است. جنس زن لطافت و نرمی است. با جنس سخت و ضمخت جنگ ...
23 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «برای یک دلِ تنگ»
داستان کوتاه «برای یک دلِ تنگ»
به قلم «مریم صفدری»
هفت صبح مرتضی را بدرقه کرده بود و الان تازه سهی بعدازظهر بود. فقط هشت ساعت گذشته بود و چقدر سخت! سه ماه پیشرو را چطور باید میگذراند؟! فاطمه ا...
20 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کله گرگی»
داستان کوتاه «کله گرگی»
به قلم آسیه نیک صفات
در چوبی خانه باز نمی شد، همه جا را گل و شل گرفته بود. باران و باد یکریز از دیشب تا صبح قیامت به پا کرده بود .وسایل را نزدیک در روی زمین گذاشت و دو دستی د...
20 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«نخ نامرئی»
«نخ نامرئی»
به قلم سمیه شاکریان صداقت
احمد خوابید. آرام از کنارش بلند شدم و سررسیدم را از کتابخانه برداشتم.فردا شب اولین باری بود که میخواستم بدون احمد و علی و خارج از خانه بخوابم،توی بیمارستان...
18 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ