نظم خودساخته
نظم خودساخته
بالش را توی گودی گردنم میگذارم. جوری که سنگینی سرم رویش بیفتد. پتو را تا زیر گوشم بالا میکشم. خوب شد. دیگر شانههایم یخ نمیکنند. ستون فقراتم را صاف روی زمین میگذارم. انگار زمین بلد...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «نفرین»
داستان کوتاه «نفرین»
به قلم نرگس جلیل بال
صدای پچ پچ زنها قطع شد. بدری را دیده بودند که از پشت تبریزیها درآمد. دو گوشهٔ چادرش را دور گردنش بسته بود. یک مرسک و یک افتوی خالی را از دستهشان گرفته ...
26 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «آپاچی 180»
داستان کوتاه «آپاچی 180»
به قلم نرگس جلیل بال
خداییاش تقصیر من نبود. تقصیر بابام که سردستۀ همۀ عملیهای محله است هم نبود.حتی تقصیر پرویزْ گربه که آن روز آمده بود من را شکار کند هم نبود. همهاش ...
14 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«سکوی پرتاب، خانهای با پرچم سه رنگ»
توی نوجوانی عاشق خواندن بودم. کتاب خواندن نهها! دوست داشتم آواز بخوانم.(همین طور برای دلم!) هر وقت در خانه تنها میشدم یواشکی برای خودم میخواندم و با گوشی سونیاریکسونم ضبط میکردم. بعد پخش میکردم ...
10 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بازدید از پارک ملی هوافضا
من یک روز مهندس بودم. توی علم و صنعت مکانیک میخواندم. دانشکدهمان قطب مکانیک جامدات بود. استادهایی داشتیم که با بادیگارد میآمدند توی کلاس. اینکه میگویم برای ما خیلی هیجان انگیز و خفننما بود. فکر ک...
12 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ