بررسی داستان کوچک «انگشتر»
«انگشتر»
قرار بود شام سال نو، همه خانهی عمو محمد دور هم باشند. تازه عروس خانواده، انگشتر نشانش را نینداخته بود. توی پارکینگ، مادر شوهر که مشغول مرتب کردن چادر مجلسی روی روسری ابریشمیاش بود، با م...
3 جولای 2022
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بررسی داستان کوچک «خوشقدم»
خوشقدم
سال که تحویل شد، رو به جمع گفت:-به سعید بگید بره بیرون و بیاد، خوش قدمه.پیرزن همه چیز را فراموش کرده بود حتی شهادت پسرش را.(اثر: مریم صفدری)
نقد اثر:تاریخ معاصر ایران با موضوع دفاع مق...
20 ژوئن 2022
ارسال شده توسط devadmin
بررسی داستان کوچک «آقا جان»
خاطر آقاجان خیلی عزیز بود.بابا رفته بود که دم عیدی او را به خانه بیاورد.هر کس برای این مهمانی کاری میکرد.پسر کوچک خانواده هم میخواست کاری بکند.شنیده بود نمک برای آقاجانها خوب نیست.پس پستههای آج...
23 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک خانم حیدری
سی وپنج سال بود که هفت سین بی بی سیب نداشت. آخر تنها فرزندش عاشق سیب بود، پلاک سعید را کنار شش سین دیگر گذاشت، قرآن را که باز کرد دَمش رفت و بازدمش پرشد از بوی سیب. سال تحویل شد. بی بی و سعید هر دو...
7 می 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک «ماهی قرمز»
ماهی قرمزاز شلوغی خوشش نمیآمد. آرام و بی صدا پشت سبزهها قایم شده بود. هر چه به غروب نزدیکتر میشدیم جمعیت کمتر میشد. تا بالاخره تمام شد. سر خوش و خندان از پشت سبزهها بیرون آمد و در حال چرخ زدن...
25 آوریل 2022
ارسال شده توسط devadmin
داستان کوچک «نذرِ مادر»
«نذرِ مادر»
شیرخواره را به دستانِ عمه سپردو زیر لب زمزمه کرد :از ابتدا او را نذرِ یاری پسر فاطمه کرده ام…خیلی ها می گفتند :کروناست!نکند از روضه خوان بگیرد؟
(اثر مریم محمدی)نقد اثر:عبارت "نذر ...
15 ژانویه 2022
ارسال شده توسط devadmin
بررسی داستان کوچک خانم خزاعل
به شدت و با تمام توان به سمت هدف پرتاب شدم. نزدیک تر که شدم، طفل شیرخوارهای را دیدم که از شدت تشنگی بیتابی میکرد و زبان کوچکش را به امید آب بیرون میآورد. با خود گفتم: «من که نه شیرم، نه آب؛ این...
20 نوامبر 2021
ارسال شده توسط devadmin