داستانک «سوغاتِ فتح»
سوغاتِ فتح
تاجر تازه از سفر برگشته بود. اول هدیهی پسرک را داد؛ عروسکی چفیه به صورت که تیر و کمانی در دست داشت.
پشت عروسک نوشته بود:
" made in Palestine."
سمیه فتحی
[video width="1920" heig...
19 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
باید هزار سرباز آمریکایی خودشان را بسوزانند
دو چیز را نمی شود باور کرد:
یکی اینکه آن مردی که میان شعله ها فریاد کشید فری پالستین،با هزار کپسول ضد حریق اطفا شدنی باشد.
یکی اینکه این جنگ به نفع آمریکا و اسرائیل باشد.
بر مبنای جمله اول
حس می ...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نگاهی به رمان «من پناهنده نیستم»
خاکی که پروریده مرا، دوستان کجاست؟
نگاهی به رمان من پناهنده نیستم
تصورش هم سخت است میگفت فکر کن! دیوارهای منزلت پائین میآیند و کسی که عامل ویرانی آن است با کمال خونسردی و وقاحت بگوید که برایش مه...
11 اکتبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک های فلسطینی
جولان
عنکبوت با خیال راحت، گوشهی اتاقِ ژنرال اسرائیلی تار میتنید.
دیگر خدمتکاری در خانه نمانده بود برای غبارروبی.
ژنرال داشت به سوالهای بازجوی فلسطینی پاسخ میداد.
اسیر
زندانبا...
8 اکتبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک « مهمان خدا»
ابوماجد ماه رمضان ها سمعک نمی گذاشت. شب اول، حصیر و قرآن و بالشش را برمی داشت و می رفت بالای پشت بام و عید فطر برمی گشت. آن شب هم بالا بود. افطارش را ماجد دم مغرب برده بود و من اول شب رفتم ظرف ها را...
12 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ