داستان کوتاه «چند قدم مانده به وصل»
داستان کوتاه «چند قدم مانده به وصل»
به قلم «فریده پهلوانی»
کارگر در خلوت به عبادت نشست. شبهای اول خدا را صدا کرد و تمنای وصل گوهرشاد بیگم در دل داشت.»
پاهایم بیطاقت شدهاند؛ چیزی به افتادنم ن...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «خشت روی خشت»
داستان کوتاه «خشت روی خشت»
به قلم فریده پهلوانی
کلاه بافتنی پشمی را تا روی ابروها پایین کشید. دستهای کرخت شدهاش را بر هم سایید و نگاهی به آسمان انداخت. ابرهای پشتهپشتهی خاکستری را که دید پش...
17 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ