عملیات انتهای جاده دزفول
به قلم فاطمهسادات حسینی
اهرم را فشار میدهم:
_یا زهرا! عمل نمیکنه...عمل نمیکنه…
صدای حاجی از پشت بیسیم بلند میشود:
_ چرا تخریب انجام نمیشه؟ تاخیر چرا؟
دستپاچه روی دو زانو مینشینم....
28 سپتامبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان کوتاه “أمانه”
به قلم فاطمه سادات حسینی
هنوز ماشين از حرکت نایستاده است. با پشت دست رد اشکهایم را پاک میکنم. در باز شده یا نشده از ماشین پایین میپرم. دستم به اولین برانکارد که میرسد، میکشانمش سمت خودم.
امدا...
21 ژانویه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک “دلخوشیهای یکدقیقهای”
به قلم فاطمهسادات حسینی
به رسم هرسال، ملحفه گلدوزی شده روی رختخوابها را، کنار کشید. بالشهای لولهای را از کمد درآورد و گذاشت بالا دست اتاق چهاردری، کنارکرسی. سفره ترمه سنگ دوزی شده را روی کرسی پهن...
18 دسامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ