عزادار
به قلم سمانه اعتمادی جم
روضه که به طفل رباب رسید، چادرش را جلوتر کشید. در گوشهی خیمهی کوچکش، به سینه میزد و به طفلش شیر میداد. اشک در چشمانش حلقه زده بود. ناگهان دخترک تازه زبانبازکردهاش، گوشه...
8 جولای 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
هفت رکعت دلدادگی برای کوچکترین سرباز…
لبیک
پدر پرسید هل من ناصر؟
پسر جواب داد: یک تیر سه شعبه از تو کم خواهم کرد.
فرزانه فراهانی
(مجموعه داستانهای کوتاه کوتاه، دومین سوگواره عاشورایی ده)
بیگناه
رجز نخواند، گریه کرد. گفتند حریف ...
25 جولای 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ