همشاگردی
به قلم زینب قربانعلیزادگان
باد پاییز را دوست ندارم. پر از خاک است. اولین نشانهاش هم وسط چشم من است تا کورم کند. داشتم سعی میکردم تا با وجود گرد و خاک درست ببینم. ولی آبریزش چشم اجازه نمیداد. دکتر...
12 اکتبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
خانم اجازه! کار ما بوده
به قلم زینب قربانعلیزادگان
اسمش اِمیسا بود. به همین راحتی نفهمیدم ها نه! از هفت خان گذشتم تا توانستم بفهمم. فکر کنم کلاس چهارم بودم که همچین کشف بزرگی کردم. سال ۸۰، من سرکردهی یک گروه ده نفره بود...
3 می 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
جستار”جوشن علیاکبرها”
به قلم زینب قربانعلیزادگان
۲۲ بهمن چه روزی است؟۱_روز درختکاری۲_روز معلم_۳_روز دانش آموز۴_روز پیروزی انقلاب.
پشت فرمان بودم که این سوال از را رادیو شنیدم. مسابقه بود انگاری. ولی برای رده چند سال ر...
9 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت “سنگر سیوسه” به قلم زینب قربانعلیزادگان
به مناسبت سالروز تولد بانوی مهربان زینب کبری(س)
"سنگر سیوسه" به قلم زینب قربانعلیزادگان
اینجا زنی سنگر زده است درست وسط زندگی. سنگرم را در میان روزمرگی زده ام و دارم با هزاران فکر با بارها ن...
8 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
آذر ایران
دم خاطره بازی هستم.یک فلش از عکسهای قدیمی دوستانم دارم که هرزگاهی مینشینم و ساعتی میروم به دوران خوش دبیرستان و دانشگاه.امروز هم از همان روزهای خوش بود.به عکس پنجم که رسیدم، عکس دسته جمعیمان با لب...
12 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
قویتر شده بودم. این تنها چیزی بود که از سه سال گذشته تا حالا به آن میبالیدم. کتاب میخواندم. دمنوشهای جدید را امتحان میکردم. سعی میکردم از دیدن اخبار فرار کنم. نمیخواستم فکر دردسر تازهای حتی هز...
31 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ