نقد داستان کوتاه “لامی”
به قلم ریحانه ایزدی
مینویسم … من باید بنویسم… باید چیزی برای نوشتن پیدا کنم… با این اوضاع کم کم کک در جیبم لانه خواهد کرد… باید بنویسم… باید سوژه ای پیدا کنم. باید چیزی برای نوشتن این اطراف باشد. چی...
8 مارس 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان”دستهای سبز پدر”
به قلم ریحانه ایزدی
هر ده دقیقه، یک ربع یکبار، خشکش میزد. نفسش را حبس میکرد. چشمانش را میبست. بعد انگار که همه چیز به روال عادی برگشته باشد، نخ را میپیچاند دور انگشتش و ادامه میداد به بافتن.
...
7 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “تابلوی پنجم”
به قلم ریحانه ایزدی
-واقعا همه اینا رو خودت کشیدی؟
سرش را از روی کاغذ بالا آورد. دختری را بالای سرش دید که سارافون کرم پوشیده بود و زیر سارافونی قهوهای و شالی به رنگ قهوهای که لبه آن با گلهای کچ...
1 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاهی “بی نام”
به قلم ریحانه ایزدی
کسی در میزد. پاورچین پشت در رفتم. دوست نداشتم کسی بفهمد خانهام تا مزاحمم شود. گوشم را به در چسباندم. علی بود. حسم میگفت . از وقتی که موتورش را در محوطه پارک کرد ناخودآگاه گوشم...
10 ژانویه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “سنجش”
داستان کوتاه "سنجش" به قلم ریحانه ایزدی
دستبند روی میز توالت است. برمی دارم. آینه مرا نشان می دهد. به خودم نگاه نمی کنم. بند کشویی دستبند را باز میکنم و آن را در دستم فرو میکنم. پلاک خدا وسط دانهه...
4 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه”شنهای روان”
داستان "شنهای روان" به قلم ریحانه ایزدی
نور از شیشه های رنگی بالای پنجره به اتاق می تابید و اتاق را رنگارنگ می کرد. یکی از شعاع های نور هم عمدا خودش را انداخته بود در تخم چشم من و همت کرده بود هر طو...
2 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ