خانم اجازه! کار ما بوده
به قلم زینب قربانعلیزادگان
اسمش اِمیسا بود. به همین راحتی نفهمیدم ها نه! از هفت خان گذشتم تا توانستم بفهمم. فکر کنم کلاس چهارم بودم که همچین کشف بزرگی کردم. سال ۸۰، من سرکردهی یک گروه ده نفره بود...
3 می 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
من معذرت میخواهم یا زبان لال، امام؟
به قلم سمیه شاکریان
دیشب از بزرگی شنیدم: ما از باقیمانده دل امامی خلق شدهایم که دوستش داریم. فکری شدم کدام امام را بیشتر از همه دوست دارم. دلم رفت پیش امام علی(ع) و بعد امام رضا(ع). یعنی من از گِل ...
2 می 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
معلمی که من هستم
به قلم مریم صفدری
دستش را بلند کرده بود و همزمان با ده دوازده نفر دیگر داد میزد:
- خانوم من، خانوم من.
هرکسی را ممکن بود صدا بزنم غیر از او. همین دیروز بود که مادرش در غیاب من دفتر را روی سرش ...
2 می 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «جایزه»
جایزه
معلم دیگر جلوی نمرهی «عالی» مقداد ستاره نچسباند. با خودکار نقاشی کشید. پرچم مقاومت غرورآفرینتر بود.
زهره باغستانی میبدی
1 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «حق نوشت» ؛ به مناسبت روز معلم
حق نوشت
معلم دفتر مشق پسرک را نگاه کرد: «فلسطین پر از غم است، اما همیشه هوا عبری نمی ماند.»
لبخند زد. صحیحترین غلط املا میدرخشید.
زهره باغستانی میبدی
1 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ