گزارش تصویری کارگاه فرار از گزارش نویسی
[gallery ids="12915,12914,12913,12912,12911"]
24 اکتبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
کارگاه خنداندن بدون خونریزی
باشگاه ادبی بانوی فرهنگ برگزار میکند:
« خنداندن بدون خونریزی »
با فروغ زال و سمیرا قرهداغی
📌 کارگاه خنداندن بدون خونریزی مشتمل است بر ۱ جلسه:
روایت چه هست و چه چیز روایت نیست؟
روایت طن...
27 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «ما که غریبه نیستیم»؛ ویژه روز قدس
با وسواس برنج زعفرانی را آماده میکرد که مثلا بگوید سر گرم کار است و اصلا عین خیالش نیست.کنارش نشستم ویک قاشق زرشک روی زعفران ها ریختم. درد دلش باز شد که «خسته شدم از این همه وقت و بیوقت رفتناش.از ش...
6 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
جهان؛ سال یک هزار و چهارصد و…
جهان؛ سال یک هزار و چهارصد و...
در چشمهای من زل زده بود و با بیقیدی خاصی از مرگ عزیز دردانهام حرف میزد! دکتر در بیرحمترین حالت ممکن گفت: «۶۰ ۷۰ درصد امکان مرگ هست». دختر ۲ سال و چهار ماهه من ...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
آذر ایران
دم خاطره بازی هستم.یک فلش از عکسهای قدیمی دوستانم دارم که هرزگاهی مینشینم و ساعتی میروم به دوران خوش دبیرستان و دانشگاه.امروز هم از همان روزهای خوش بود.به عکس پنجم که رسیدم، عکس دسته جمعیمان با لب...
12 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «یک نتیجهی شاکی»
قرص تیروئیدم را تازه با یک نصفه لیوان آب فرو داده بودم. منتظر گذشت زمان، تا بتوانم لقمهای صبحانه را، بعد از یک شبِ پُر از ساعاتِ شیردهیِ طولانی، نوش جان کنم.
عینکم را همان اول، از بالای بالشت برداشت...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «مأمور انتقال»
بابا می دانست مامور دنبال ماست، حکم جلب هم دارد، فقط نمی دانست دنبال کداممان. پس کله ی سحر یک وانت کرایه کرد و نگذاشت دعای تحویل سال را در خانه بخوانیم.می ترسید مبادا بیاید همه امان را با هم ببرد. سال...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«بابایی که زیاد ندیدمش»
از همان بچگی فکم مدام در حال جنبیدن بود، یک روز عصر با سر و صدایم از خواب بیدار شد، دوید دنبالم، که بزند.
فرار کردم داخل اتاق و در را بستم و پشت در ایستادم.
چند تا داد زد و رفت.
از این پیروزی سر ...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
- 1
- 2