داستان کوتاه “أمانه”
به قلم فاطمه سادات حسینی
هنوز ماشين از حرکت نایستاده است. با پشت دست رد اشکهایم را پاک میکنم. در باز شده یا نشده از ماشین پایین میپرم. دستم به اولین برانکارد که میرسد، میکشانمش سمت خودم.
امدا...
21 ژانویه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ