داستانک «جشن»
رضا مثل درخت دستهایش را باز کرده بود. پوکه و مین خنثی شده و قمقمه و این جور چیزها از سر و رویش آویزان کرده بودند. وارطان وارد سنگر شد. عباس و محمد جلو رفتند.«کریسمس مُــ با رَک، کریسمس مُــ با رک»وا...
1 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
کنار تو جوانه میزنم…(۳)
چمدان که بستم، مادرانگیام را هم با خودم برداشتم. مقصد جایی بود که مادری، ارزش افزوده حساب میشد، نه مخلّ نظم و برهم زننده چارچوبهای خشک قانونی. پسرکم میتوانست کنار چادرم بدود، بخندد و مزه سفری از ...
26 مارس 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
دعوتید به جشن 5سالگی بانوی فرهنگ!
شماهم دعوتید به جشن 5سالگی بانوی فرهنگسه شنبهکارگاه امر زنانه و روایتمدرس: مقداد اموریساعت ۱۵الی ۱۷کارگاه عناصر متن دراماتیکمدرس: حمیدرضا مناییساعت ۱۸ تا ۲۰سهشنبه سوم اسفندچهارشنبهساعت ۱۰ تا ۱۲نقد...
21 فوریه 2022
ارسال شده توسط devadmin