روایت «قدس نمیای؟»
تلویزیون را مثل رادیو گوش میکنم و مشغول هم زدن فرنیام که صدای زنگ گوشی از داخل اتاق بلند میشود. نه فرنی را میشود ول کرد نه تلفنی که یک بند زنگ میخورد و الان بچهها را بیدار میکند.
زندگی پس از...
6 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
فیلمی از محفل «هزار و یک شب رمان» با حضور منتخبین رمان نویسی
محفل «هزار و یک شب رمان»
با حضور منتخبین رمان نویسی
باشگاه ادبی بانوی فرهنگ و راهبران شان، روز یکشنبه سیزدهم اسفندماه هزار و چهارصد و دو، در کافه عمارت یار برگزار شد.
در این محفل صمیمانه، منتخبین...
14 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «فقط چند دقیقه»
داستان کوتاه «فقط چند دقیقه»
به قلم زهرا پویانپور
سوئیچ را انداختم داخل کیفم. خم شدم، دست راستم را سایبان صورتم کردم. خوابیده بود. زیپ کیف را بستم. یکبار دیگر از شیشه عقب ماشین نگاهش کردم. چشمم ر...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «چهل و نه سالگی»
داستان کوتاه «چهل و نه سالگی»
به قلم مهسا طاهرینیا
«کلیه مقاطع تحصیلی مدارس شهر تهران بدلیل افزایش آلایندهها در سطح شهر فردا چهارشنبه ۲۹ دیماه غیر حضوری خواهد بود. و اما بشنوید از ... »
صدا...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
سارا عرفانی، نویسنده و مدیر مسئول مرکز «بانوی فرهنگ»: اینجا محفلی برای دورهمی و همافزایی بانوان اهل قلم است
هفت سال پیش چند خانم نویسنده دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند صرفاً یک کار ساده انجام دهند. مثلاً ماهی یکبار دور هم جمع شوند و درباره ادبیات و داستاننویسی گفتگو کنند. هرکدام از آنها به تن...
10 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
گزارش تصویری از نشست «رمان و داستان کوتاه، اشتراک ها و تفاوت ها»
نشست «رمان و داستان کوتاه، اشتراک ها و تفاوت ها» با حضور استاد «دکتر حسین پاینده»، ویژه ی منتخبین رمان نویسی باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، عصر روز یکشنبه سیزدهم اسفندماه هزار و چهارصد و دو، در حوزه هنری ان...
9 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کوچه های بی دلاور»
داستان کوتاه «کوچه های بی دلاور»
به قلم فاطمه پرورش زاده
کوچه تنگ بود و تاریک. اما مهتابِ کمرمقی، سقف کاهگلی خانهها را، با سرپنجهی سفیدش میخراشید. سکوت، سیاهی شب را هورت کشیده و حالا به تماش...
27 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «نفرین»
داستان کوتاه «نفرین»
به قلم نرگس جلیل بال
صدای پچ پچ زنها قطع شد. بدری را دیده بودند که از پشت تبریزیها درآمد. دو گوشهٔ چادرش را دور گردنش بسته بود. یک مرسک و یک افتوی خالی را از دستهشان گرفته ...
26 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ