داستانک «نفوذ»
تفنگ یکی از سربازها درست روی پیشانیش بود که ناگهان از خواب پرید! عرق روی پیشانی فرمانده برق میزد. خیالش راحت شد همه چیز خواب بوده!بلند شد، چراغ اتاق را روشن کرد و به سمت میز رفت تا آب بریزد، نگاهش ب...
14 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ