نقد داستان کوتاه «کیکم را پس بده»
داستان کوتاه «کیکم را پس بده»
به قلم الهام صفار
موموشی کیکش را برداشت تا به لانهاش برود. یک گاز به کیک زد و گفت:
- بهبه، چقدر خوشمزست.
نزدیک لانهاش که رسید یک موشکور یکهو از خاک بیرون...
29 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بخش سوم سخنان دکتر سنگری، داور بخش نهایی داستانک نویسی در آیین اختتامیه سومین سوگواره عاشورایی ده
بخش سوم سخنان دکتر محمدرضا سنگری
نویسنده، منتقد پژوهشگر و داور بخش نهایی داستانک نویسی در آیین اختتامیه سومین سوگواره عاشورایی داستان ده
[video width="960" height="540" mp4="https://www.banooyefar...
29 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «شیرین مثل قند»
داستان کوتاه «شیرین مثل قند»
به قلم معصومه ربیعی
مامان دست به سینه نشسته روی صندلی و به میز جلوی صندلی خیره شده.هر چند دقیقه یک بار سرش را تکان می دهد وآهی از دهانش بیرون می دهد.بعد زیر لب چیزها...
28 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «یک نتیجهی شاکی»
قرص تیروئیدم را تازه با یک نصفه لیوان آب فرو داده بودم. منتظر گذشت زمان، تا بتوانم لقمهای صبحانه را، بعد از یک شبِ پُر از ساعاتِ شیردهیِ طولانی، نوش جان کنم.
عینکم را همان اول، از بالای بالشت برداشت...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
کارگاه «گزاره هایی از فرهنگ و جامعه کره»
کارگروه نوجوان بانوی فرهنگ برگزار میکند:
گزاره هایی از فرهنگ و جامعه کره
پژوهشگر و مدرس: استاد مصطفی کدخدایی
حضوری و برخط
زمان دوشنبه ۱۶/۱۱/۱۴۰۲
ساعت ۱۵ الی ۱۷
حوزه هنری
کارگاه برای اعض...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «آتش نشان»
پسر، جعبهی شیرینی را میگذارد روی میز و دستش را میگذارد روی شانههای پیرمرد و لبخندش را کش میدهد:
« مشتلق بده آقاجون! توی گزینش قبول شدم.»
زیر کتری را روشن میکند و ادامه میدهد: «راستی میدونی ش...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
برای باباهایی که ندیده ایم…
بسمالله...
آخر این هم شد چالش؟! چهار روز است مخم را به کار گرفتم تا بلکه به یک موضوعی برسم نمیشود که نمیشود! مشکل که یکی دوتا نیست؛ بکر بودن موضوع یکطرف، ذهن سختپسند من هم یکطرف! این میشود ک...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«بابایی که زیاد ندیدمش»
از همان بچگی فکم مدام در حال جنبیدن بود، یک روز عصر با سر و صدایم از خواب بیدار شد، دوید دنبالم، که بزند.
فرار کردم داخل اتاق و در را بستم و پشت در ایستادم.
چند تا داد زد و رفت.
از این پیروزی سر ...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ