نقد داستان کوتاه “دستان خدا”
به قلم اکرم جعفرآبادی
آقا رحیم، دستهای زمخت و آفتاب سوختهاش را زیر شیر آب حیاط گرفت و چند بار مالید. آب چرکتاب زردی از آنها درآمد. دو بار مشتهای بزرگش را پر کرد و محاسن و همه جای صورت را دست کشی...
21 آوریل 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “وقتی که مادر باشی”
به قلم اکرم جعفرآبادی
من را ببخش خاله بلقیسجان. از من چیزی به دل نداشته باش. به همین شهیدت که کنارش خوابیدهای قسم، من هیچکاره بودم. آن موقعها نگاهم فقط به دهان بابای خدا بیامرزم بود. فرض که هزار ...
28 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «رسالت»/ پویش داستانک نویسی غدیر
«رسالت»
بعد از زنگ دینی، نوبت به فارسی رسید.
درس که تمام شد، معلم پرسید:
«پس بچهها، عالم بی عمل، مثل کیه؟»
شاگرد اول، دستش را بالا برد:
«اجازه؟ مثل حاضری که پیامِ غدیر رو به غایب نرسونه.»
...
21 ژوئن 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «نشانی»
محمود دولت آبادی در کتاب کلیدرش از زبان یکی از شخصیت ها میگوید : مثل ابن است که از هر چیز دنیا ، یک شکل خاصش ، در یک موقع معین ،در خاطر آدم می ماند و در مغزش حک میشود. تو شاید آفتاب را هر روز ببینی و ...
13 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «گرز داریم تا گرز»
امسال جناب فردوسی سفرهاش را پهن کرده بود درست وسط حیاط پر گل و بلبل بانوی فرهنگ! تابستان و زمستان هم، در خانهاش برای اهالی نوشتن، باز بود.
از انتهای پادشاهی جمشید سفره را چید تا رسید به ضحاک ماردو...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«خاطره بازی» ؛ روایتهای کارگروه ناداستان بانوی فرهنگ
آهنگ آغازین کارتون پسر شجاع که نواخته میشد ، انگار که در صور اسرافیل دمیده باشند ، به قولی آب هم که دستمان بود زمین میگذاشتیم و افتان و خیزان خودمان را پای تلویزیون سیاه سفید کوچکی میرساندیم که روی ط...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ