داستانک با حال و هوای ماه مبارک رمضان
از زیر ماشین سر خورد و بیرون آمد. لباسش را تکاند. الله اکبر را که شنید، بیدرنگ چند تخمهی ژاپنی از جیبش بیرون آورد. با دستهای سیاه شکست و پوستشان را در جیب دیگرش ریخت. ماشین بعدی روی چال بود.
_ بدو...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک « مهمان خدا»
ابوماجد ماه رمضان ها سمعک نمی گذاشت. شب اول، حصیر و قرآن و بالشش را برمی داشت و می رفت بالای پشت بام و عید فطر برمی گشت. آن شب هم بالا بود. افطارش را ماجد دم مغرب برده بود و من اول شب رفتم ظرف ها را...
12 آوریل 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ