داستانک «شاخههای بیزمستان»
شاخههای بیزمستان
با جلیقهی سفید و قرمزش رفته بود روی درختهای بلند.
سروهای پایین گلزار، میوههای تازه داده بودند. کسی باید آنها را میچید؛ روسریهای رنگی، چادرهای پاره، دستهای آویزان...
نویس...
11 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «راه ممتد» ، در داغ شهدای کرمان
«راه ممتد»
پیرزن، تا از اتوبوس پیاده میشود، چفیه دور گردنش را باز میکند و مینشیند رویش و پاهایش را مالش میدهد.
با صورت آفتابسوخته رو میکند به گلزار شهدای کرمان و میگوید: سلام حاجی جان! دیدی...
9 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ