داستانک «پُل»
پُل
عکس حاج قاسم را بوسید و آن را بغل سبزهی عید گذاشت.
کنار پنجره نشست؛ روبهروی برج ایفل.
حیدر جهان کهن
20 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک « غریب»
غریب
وقتی در سیاهی شب، زیر سینهکش دیوارها پیِ خانهای میگشت که در به رویش باز کنند، به جملههایی فکر کرد که از روی نامه، برای مردم شهر خوانده بود:
« من، برادر، پسر عمو و مطمئنترین فرد خانواده...
14 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایتی از ادبیات کهن؛ از شاهنامه فردوسی
امسال جناب فردوسی سفرهاش را پهن کرده بود درست وسط حیاط پر گل و بلبل بانوی فرهنگ! تابستان و زمستان هم، در خانهاش برای اهالی نوشتن، باز بود.
از انتهای پادشاهی جمشید سفره را چید تا رسید به ضحاک ماردو...
13 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «گرز داریم تا گرز»
امسال جناب فردوسی سفرهاش را پهن کرده بود درست وسط حیاط پر گل و بلبل بانوی فرهنگ! تابستان و زمستان هم، در خانهاش برای اهالی نوشتن، باز بود.
از انتهای پادشاهی جمشید سفره را چید تا رسید به ضحاک ماردو...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان «خورشید پشت کوهها»
نام داستان: خورشید پشت کوهها
نویسنده: سمیه حیدری
من ونجف آن شب مهمان خانهی عمو بایرام بودیم. ترس خواب را از چشمهایمان گرفته بود. با تمام تاریکی شب، صورت نجف، مشخص بود وابروهای پ...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک با حال و هوای ماه مبارک رمضان
از زیر ماشین سر خورد و بیرون آمد. لباسش را تکاند. الله اکبر را که شنید، بیدرنگ چند تخمهی ژاپنی از جیبش بیرون آورد. با دستهای سیاه شکست و پوستشان را در جیب دیگرش ریخت. ماشین بعدی روی چال بود.
_ بدو...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «سید مجرب»
داستان کوتاه «سید مجرب»
به قلم سمیه شاکریان
دلم نمیآمد نوزادم شیر کسی را بخورد یا شیر خشک توی حلقش بریزم. با قاشق چای خوری، آب قند میریختم توی دهانش و با نوک انگشتهایم اشکهایی را که از کنار چش...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کاملا معمولی…»
داستان کوتاه «کاملا معمولی...»
به قلم آسیه کلایی
کلید را توی قفل در چرخاند. پرده را کنار زد و رفت توی مغازه. نشست پشت دخل. دیشب قبل از رفتن، همه جا را مرتب کرده بود. شومیز ها روی رگال فلزی نقره ...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ