باید هزار سرباز آمریکایی خودشان را بسوزانند
دو چیز را نمی شود باور کرد:
یکی اینکه آن مردی که میان شعله ها فریاد کشید فری پالستین،با هزار کپسول ضد حریق اطفا شدنی باشد.
یکی اینکه این جنگ به نفع آمریکا و اسرائیل باشد.
بر مبنای جمله اول
حس می ...
12 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
سارا عرفانی، نویسنده و مدیر مسئول مرکز «بانوی فرهنگ»: اینجا محفلی برای دورهمی و همافزایی بانوان اهل قلم است
هفت سال پیش چند خانم نویسنده دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند صرفاً یک کار ساده انجام دهند. مثلاً ماهی یکبار دور هم جمع شوند و درباره ادبیات و داستاننویسی گفتگو کنند. هرکدام از آنها به تن...
10 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
محفل «هزار و یک شب رمان» با حضور منتخبین رمان نویسی
محفل «هزار و یک شب رمان»
با حضور منتخبین رمان نویسی باشگاه ادبی بانوی فرهنگ و راهبران شان، روز یکشنبه سیزدهم اسفندماه هزار و چهارصد و دو، در کافه عمارت یار برگزار شد.
9 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کوچه های بی دلاور»
داستان کوتاه «کوچه های بی دلاور»
به قلم فاطمه پرورش زاده
کوچه تنگ بود و تاریک. اما مهتابِ کمرمقی، سقف کاهگلی خانهها را، با سرپنجهی سفیدش میخراشید. سکوت، سیاهی شب را هورت کشیده و حالا به تماش...
27 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
گردهمایی بانوان نویسنده به هفتمین سالگرد تاسیس باشگاه ادبی بانوی فرهنگ
در هفتمین سالگرد تاسیس باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، گردهمایی بانوی فرهنگ و رویداد بزرگ بانوی موثر برگزار خواهد شد.
حضور برای تمام نویسندگان و علاقمندان آزاد است.
برنامه های این دو روز به این شرح می با...
27 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «نفرین»
داستان کوتاه «نفرین»
به قلم نرگس جلیل بال
صدای پچ پچ زنها قطع شد. بدری را دیده بودند که از پشت تبریزیها درآمد. دو گوشهٔ چادرش را دور گردنش بسته بود. یک مرسک و یک افتوی خالی را از دستهشان گرفته ...
26 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «مین و موج»
داستان کوتاه «مین و موج»
به قلم راضیه بابایی
کجاست آن شجاعت و توکل و عشقی که یکی مثل «مهدوی» یا « بیژن گرد» در یک قایق موتوری بنشینند و به قلب ناوگان الکترونیکی دشمن حمله برد؟ می پرسد:...
11 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «رستم کچل»
داستان کوتاه «رستم کچل»
به قلم سمیه شاکریان
عفت
عفت آت و آشغالهای توی جیب شلوار شهرام را روی پیش بخاری خالی کرد. چشمهایش را روی هم فشار داد . دستش را مثل برف پاک کن، روی صورتش کشید تا هر چه توی ...
10 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ