فراخوان پذیرش طرح ناداستان؛ نوشتن گام به گامِ ناداستان همراه با راهبر
فراخوان پذیرش طرح ناداستان
کارگروه داستان باشگاه ادبی بانوی فرهنگ برگزار میکند:
نوشتن گام به گامِ ناداستان همراه با راهبر
شامل:
۱_زندگینامه شهدا، عالمان دینی، دانشمندان و...
۲_سفرنامه
۳_...
20 جولای 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
دوره «عناصر داستان مقدماتی» به همت بانوی فرهنگ برگزار میشود
باشگاه ادبی بانوی فرهنگ برگزار میکند:
« عناصر داستان مقدماتی »
با خانم مرضیه نفری
📌 کارگاه عناصر داستان مقدماتی مشتمل است بر ۱۰ جلسه
⏰ زمان برگزاری:
سهشنبهها از تاریخ: ۱۴۰۳/۰۵/۰۲ ساعت ۱۶...
19 جولای 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
گزارشی از جلسات «حلقه فانتزی» بانوی فرهنگ
«به نام خدا»
پنجشنبهها در حلقه فانتزی
دومین جلسه حلقه فانتزی کانون بانوی فرهنگ با راهبری سمیه لندی اصفهانی، از نویسندگان و منتقدان ادبیات کودک و نوجوان و بزرگسال، در تاریخ پنجشنبه ششم اردیبهشت ...
20 ژوئن 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
فراخوان «باشگاه نویسنده شو»
«باشگاه نویسنده شو»
قرار داریم دست در دست هم، در دنیای زیبای ادبیات، نفسهای عمیقتری بکشیم تا اکسیر عشق را بیابیم.
📚به صرفِ داستان (مطالعه و نقد داستان کوتاه)
📽بفرمایید فیلم (مشاهده و نقد فی...
8 ژوئن 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «مادرِحیدر»
داستان کوتاه مادرِحیدر
به قلم «فاطمه ملایری»
حیدر دستهایش را روی پله دوم منبر میگذارد و پای چپش را روی پله اول. پای راستش را هم کنار پای چپش میگذارد. فاطمه چشمانش پشت سر مردان، پسرش را دنبال ...
1 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستان کوتاه «چند قدم مانده به وصل»
داستان کوتاه «چند قدم مانده به وصل»
به قلم «فریده پهلوانی»
کارگر در خلوت به عبادت نشست. شبهای اول خدا را صدا کرد و تمنای وصل گوهرشاد بیگم در دل داشت.»
پاهایم بیطاقت شدهاند؛ چیزی به افتادنم ن...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «ما که غریبه نیستیم»؛ ویژه روز قدس
با وسواس برنج زعفرانی را آماده میکرد که مثلا بگوید سر گرم کار است و اصلا عین خیالش نیست.کنارش نشستم ویک قاشق زرشک روی زعفران ها ریختم. درد دلش باز شد که «خسته شدم از این همه وقت و بیوقت رفتناش.از ش...
6 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «امتحان»
داستان کوتاه «امتحان»
به قلم مهسا طاهرینیا
بیرون قهوهخانه ایستاده بودم. دور و برم را نگاه میکردم. قطرههای عرق از گردنم سر میخورد و توی یقهام فرو میرفت. پیراهنم خیس شده و به تنم چسبیده بود...
17 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ