داستانک «خواب راحت»
پتوی نازک خاکی را پهن کرد کف چادر:
_ راحت بخواب عزیزِ مامان، اینجا دیگه اَمنه.
اذان صبح که لابهلای بغض مؤذن در آسمان رَفَح پیچید، موشک همه را برده بود: پتو، چادر، مامان، عزیزِ مامان، امنیت و انسانی...
29 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «کاملا معمولی…»
داستان کوتاه «کاملا معمولی...»
به قلم آسیه کلایی
کلید را توی قفل در چرخاند. پرده را کنار زد و رفت توی مغازه. نشست پشت دخل. دیشب قبل از رفتن، همه جا را مرتب کرده بود. شومیز ها روی رگال فلزی نقره ...
8 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ