نقد داستان کوتاه “خورشید پشت کوهها”
داستان کوتاه "خورشید پشت کوهها" به قلم سمیه حیدری
شب دوازدهم رمضان سال هزار و سیصد و چهل و پنج، سیاهی اش را داخل اتاق ریخته بود. ترس خواب را، از چشمهای ما چهار تا گرفته بود. من و نجف مهمان خانۀ ع...
4 ژانویه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “نامیرون ها”
داستان کوتاه "نامیرونها" به قلم خدیجه آقائی
ایساک تمام صد و هفتاد و دوروز گذشته با این فکرناراحت کننده از خواب پریده بود: من آرون را به این مهلکه لعنتی آوردم.روز به روز عصبانیت در وجودش ریشه دارتر م...
15 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “سنجش”
داستان کوتاه "سنجش" به قلم ریحانه ایزدی
دستبند روی میز توالت است. برمی دارم. آینه مرا نشان می دهد. به خودم نگاه نمی کنم. بند کشویی دستبند را باز میکنم و آن را در دستم فرو میکنم. پلاک خدا وسط دانهه...
4 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه”شنهای روان”
داستان "شنهای روان" به قلم ریحانه ایزدی
نور از شیشه های رنگی بالای پنجره به اتاق می تابید و اتاق را رنگارنگ می کرد. یکی از شعاع های نور هم عمدا خودش را انداخته بود در تخم چشم من و همت کرده بود هر طو...
2 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان “سوز برف”
داستان "سوز برف"، به قلم مریم صفدری
ساعتش را نگاه کرد. در نور بیجان خیابان رنگ طلاییاش توی چشم میزد. سلیقهی آلا بود برای روز پدر که با پولهای عیدیاش خریده بود. یک ربع وقت داشت تا نُه که قرارش ب...
2 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “عروسک”
عروسک، به قلم اکرم جعفرآبادی
هلیا روی مبل تک نفره نشست. زانوهای کوچکش را توی شکمش جمع کرد. با گوشی موهای لختش را کنار زد و آن را به گوشش چسباند:
«دلم برات تنگ شده بابایی، چرا نمیای؟»
« من هم ...
30 اکتبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان”دلها کارخانه نیستند” به قلم خانم سمیه سبزهای توسط خانم دوست محمدیان
«دلها کارخانه نیستند»
روی مبل لم داد. به ضربههای ریز شکمش نگاه کرد .قندی که توی دلش آب شد دهانش را هم شیرین کرد. دستش را بر قلهی شکم تپلش گذاشت و گفت: «کاش مال من بودی. اصلاً باید مال من بشی. به د...
29 اکتبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه «مادرِحیدر»
داستان کوتاه مادرِحیدر
به قلم «فاطمه ملایری»
حیدر دستهایش را روی پله دوم منبر میگذارد و پای چپش را روی پله اول. پای راستش را هم کنار پای چپش میگذارد. فاطمه چشمانش پشت سر مردان، پسرش را دنبال ...
1 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ