نقد داستان کوتاه “دستان خدا”
به قلم اکرم جعفرآبادی
آقا رحیم، دستهای زمخت و آفتاب سوختهاش را زیر شیر آب حیاط گرفت و چند بار مالید. آب چرکتاب زردی از آنها درآمد. دو بار مشتهای بزرگش را پر کرد و محاسن و همه جای صورت را دست کشی...
21 آوریل 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “لامی”
به قلم ریحانه ایزدی
مینویسم … من باید بنویسم… باید چیزی برای نوشتن پیدا کنم… با این اوضاع کم کم کک در جیبم لانه خواهد کرد… باید بنویسم… باید سوژه ای پیدا کنم. باید چیزی برای نوشتن این اطراف باشد. چی...
8 مارس 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “اعدام رأس ساعت دو”
به قلم فاطمهسادات حسینی
اعدام! راس ساعت دو
صدای قفل کشویی در آهنی، توی گوشم میپیچد. صدا بلند است؛ آنقدر بلند که صدای ناله و فریاد زندانیان بندهای دیگر و شلاقهای پیدر پی شکنجهگران را، از توی ...
8 مارس 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “وقتی که مادر باشی”
به قلم اکرم جعفرآبادی
من را ببخش خاله بلقیسجان. از من چیزی به دل نداشته باش. به همین شهیدت که کنارش خوابیدهای قسم، من هیچکاره بودم. آن موقعها نگاهم فقط به دهان بابای خدا بیامرزم بود. فرض که هزار ...
28 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان”دستهای سبز پدر”
به قلم ریحانه ایزدی
هر ده دقیقه، یک ربع یکبار، خشکش میزد. نفسش را حبس میکرد. چشمانش را میبست. بعد انگار که همه چیز به روال عادی برگشته باشد، نخ را میپیچاند دور انگشتش و ادامه میداد به بافتن.
...
7 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “تابلوی پنجم”
به قلم ریحانه ایزدی
-واقعا همه اینا رو خودت کشیدی؟
سرش را از روی کاغذ بالا آورد. دختری را بالای سرش دید که سارافون کرم پوشیده بود و زیر سارافونی قهوهای و شالی به رنگ قهوهای که لبه آن با گلهای کچ...
1 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاه “ریتیلوک”
به قلم فاطمه پرورشزاده
اون شب هم مثل شبهای قبل، صدای عزیز فر خورد زیر سقف گنبدی تالار. با بوی نم حیاط آب خورده در هم پیچید و بعد روی پلکهای نیمهباز محمد نشست.
_هان ننه! داشْتَم مِگُفتَم. مَمَد...
21 ژانویه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
نقد داستان کوتاهی “بی نام”
به قلم ریحانه ایزدی
کسی در میزد. پاورچین پشت در رفتم. دوست نداشتم کسی بفهمد خانهام تا مزاحمم شود. گوشم را به در چسباندم. علی بود. حسم میگفت . از وقتی که موتورش را در محوطه پارک کرد ناخودآگاه گوشم...
10 ژانویه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ