وقتی ظرف محتوا سرریز کند!
هومان شروعی طوفانی دارد. داستانی فانتزی که خواننده را به جهان تاریکِ شهرِ« نیهیب» می برد. قدرت نویسنده در خلق این دنیا، راز آلودگی و وجود معمایی برای کشف توسط خواننده را نوید می دهد. در صفحات ابتدایی ...
1 فوریه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «یک نتیجهی شاکی»
قرص تیروئیدم را تازه با یک نصفه لیوان آب فرو داده بودم. منتظر گذشت زمان، تا بتوانم لقمهای صبحانه را، بعد از یک شبِ پُر از ساعاتِ شیردهیِ طولانی، نوش جان کنم.
عینکم را همان اول، از بالای بالشت برداشت...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایت «مأمور انتقال»
بابا می دانست مامور دنبال ماست، حکم جلب هم دارد، فقط نمی دانست دنبال کداممان. پس کله ی سحر یک وانت کرایه کرد و نگذاشت دعای تحویل سال را در خانه بخوانیم.می ترسید مبادا بیاید همه امان را با هم ببرد. سال...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
برای باباهایی که ندیده ایم…
بسمالله...
آخر این هم شد چالش؟! چهار روز است مخم را به کار گرفتم تا بلکه به یک موضوعی برسم نمیشود که نمیشود! مشکل که یکی دوتا نیست؛ بکر بودن موضوع یکطرف، ذهن سختپسند من هم یکطرف! این میشود ک...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
از اولش هم مطمئن بود که ما ساداتیم!
با چشمهای مهربان و عینک تهاستکانیاش، برایمان شعرهای سعدی را میخواند. میگفت مادرش ملاباجی بوده و اینچیزها را او یادش داده است. روزهایی که از پا افتاده بود فقط کنار رحل قرآن و سرسجادهاش پیدایش می...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«بابایی که زیاد ندیدمش»
از همان بچگی فکم مدام در حال جنبیدن بود، یک روز عصر با سر و صدایم از خواب بیدار شد، دوید دنبالم، که بزند.
فرار کردم داخل اتاق و در را بستم و پشت در ایستادم.
چند تا داد زد و رفت.
از این پیروزی سر ...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بابایی که نه ایستاد! ؛ روایت های کارگروه ناداستان
سالهای ابتداییام هر روز در چشم به راهی گذشت. دوست داشتم بابا وقتی صدای زنگ خانه به گوشم رسید، بیاید دم مدرسه دنبالم. بیاید کولهپشتیام را روی شانه بیندازد و باهم بستنی لیس بزنیم و تا خود خانه برایش...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«خاطره بازی» ؛ روایتهای کارگروه ناداستان بانوی فرهنگ
آهنگ آغازین کارتون پسر شجاع که نواخته میشد ، انگار که در صور اسرافیل دمیده باشند ، به قولی آب هم که دستمان بود زمین میگذاشتیم و افتان و خیزان خودمان را پای تلویزیون سیاه سفید کوچکی میرساندیم که روی ط...
25 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ