مادران روی صحنهی بانوی فرهنگ
زنی که قلم به دست میگیرد، مشق مادری میکند... کلمههایش را یک به یک میبوسد، نوازش و پیراسته میکند و راه افتادنشان را روی سپید کاغذ، با چشم شوق به تماشا مینشیند.
چنین زنی در پیِ انس با واژهها، کو...
21 دسامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بانوی فرهنگ از ابتدای بهاری ترین روزها تا در میانه پاییز…
بسم الله نور
از روز اول زیر پرچم بودیم...
عید در آغوش عید افتاده بود. بانوی فرهنگ هم با مسابقهی " سِهرهخوانی " کنارمان بود. دستمان را گرفت و به دیدار خودمان برد. قدم اول را برداشتیم. از خاطرات...
11 دسامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
«صور سکوت» داستانی با مضمونی تاریخی
«صور سکوت» به قلم محمدقائم خانی در بهار ۱۴۰۰ به همت نشر شهرستان ادب و در ۴۳۹ صفحه به زیور طبع آراسته شد.
داستان با مضمونی تاریخی، ماجرای انتظار خاندانی یهودی_ایرانی برای ظهور «موعود تنخ»، در اواخر...
15 نوامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
بانو را باید به خاطر سپرد…
بانو را باید به خاطر سپرد...
«بانوی فرهنگ»
مثل آنهایی که سوادشان نم کشیده دارم دنبال واژه میگردم. دنبال واژههایی که کودکانم بودند و حالا که مادرشان نرم نرمک دارد با سن جوانی خداحافظی میکند، بر...
13 نوامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
یادداشتی درباره اهدای جایزه نوبل ادبیات به «یون فوسه»
«نوبل ادبیات به ادبیات»
نویسنده نروژی رمانها و داستانهای کوتاه و خالق نمایشنامههای پینترسک به دلیل «دادن صدا به ناگفتنیها» پنجشنبه 13 مهر ماه توسط داوران نوبل ادبیات با دریافت این جایزه تحسین ...
8 اکتبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
زن. زندگی. آزادگی…
زن. زندگی. آزادگی...
شرط کردهایم تا رمق داریم برویم.
سیلی خستگی و خواب آلودگی، لحظه به لحظه بیشتر به صورتمان میخورد و مثل وزنهای به پایمان سنگینی میاورد.
زهرا روی ویلچر چرت میزند و سما، شیشه آ...
29 سپتامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایتی از «یوم تبلی السرائر»
یوم تبلی السرائر
بالاخره راه افتادیم.قبلش زبانم مدام به نصیحت می چرخید:مبادا با بچه ها بد خلقی کنی،بار اولشان است،حتی اگر اذیت کردند، صبر کن!کارشان را با شوخی ماستمالی کن!سفر سختی است بالاخره صبوری...
16 سپتامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
روایتی زنانه از سفر اربعین
«چای بدون زعفران و گلاب»
به قلم مرضیه نفری
توی چای گلاب و زعفران هم ریختم. عطرش مثل همیشه دیوانهام نکرد. همسرم سینی چای را برداشت و سمت پذیرایی رفت. لیوان را نزدیک دهانم بردم. داغ بود حوصله نداشت...
5 سپتامبر 2023
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ