داستانک «ارزش افزوده»
ارزش افزوده
دستپاچه شد. ثانیهها داشتند لیز میخوردند. باید قدرِ هزار ماه، زندگی میکرد.
به قلم سمیه فتحی
1 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «یا مقلّب القلوب»
یا مقلّب القلوب
-«بالحُجَّهِ...بالحُجَّهِ...بالحُجَّهِ...»
هنوز قرآن را روی سرش نگه داشته بود. قلبش تکان خورد.
سال جدیدش شروع شد.
به قلم هدی وثوق
1 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «نقشه»
نقشه
مش رحیم، دار را که چلهکشی کرد، رو به دخترها گفت: " این فقط مال شما چهارتاست، بابامجان! تار و پودش دست شما رو میبوسه تا بالا بره."
ذوق توی چشمهایشان مثل«ریزه ماهی》شنا میکرد. اهالی میدان...
1 آوریل 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «مرد کوچک»
مرد کوچک
با دقت و حوصله، دو تا قرمزـ سفید خوشگل و سرحالش را از داخل لگن پلاستیکی نشان کرد و خرید. با دست های کوچک، قلکش را شکسته بود تا دل مادرش را شاد کند. دیشب شنیده بود که امسال برای سبزی پلوی ش...
26 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «احسن الحال»
احسن الحال
خواست استارت بزند. رو به زن کرد و گفت:
-مطمئنی؟!
زن پلکهایش را لحظهای بست و لبخند زد. مرد داشبورد را باز کرد. عکس پیرزنی را بیرون آورد و بوسید:
-قربونت برم! حاضر باش که نوکرت داره می...
22 مارس 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «آتش نشان»
پسر، جعبهی شیرینی را میگذارد روی میز و دستش را میگذارد روی شانههای پیرمرد و لبخندش را کش میدهد:
« مشتلق بده آقاجون! توی گزینش قبول شدم.»
زیر کتری را روشن میکند و ادامه میدهد: «راستی میدونی ش...
27 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «شاخههای بیزمستان»
شاخههای بیزمستان
با جلیقهی سفید و قرمزش رفته بود روی درختهای بلند.
سروهای پایین گلزار، میوههای تازه داده بودند. کسی باید آنها را میچید؛ روسریهای رنگی، چادرهای پاره، دستهای آویزان...
نویس...
11 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک هایی درباره داغ زائران سردار دل ها
تکه تکه
زره نپوشیده بود، دخترک کاپشن صورتی.
مولود توکلی
سرباز
نتوانست پارچه را نو نگهدارد، وقتی رد سرخ روی سپیدی آن راه گرفت.
فقط یک روز از مراسم عمامهگذاری میگذشت.
مولود توکلی
...
10 ژانویه 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ