داستانک «همستر کوین»
دخترک با چشمان گرد،گوشی به دست دوید به سمت پدر که روی مبل لمیده بود و انگشتانش مثل نوک دارکوب روی صفحهی گوشیاش ضربه میزد.
_بابا! اسم این حیوون چیه که داره این آبنباتای کوچولو و خوشگل رو توی دهنش ...
8 ژوئن 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «قیام در نیمهی ماه»
ردّ خون از پهلو، روی چادرش راه گرفته بود؛ اما نفس میکشید. طعم فریاد «یا مرگ، یا خمینی» هنوز در گلویش تازه بود. کامیون که از راه رسید، پرتابش کردند میان پیکرهای بیجان و نیمه جان. تا گور دس...
4 ژوئن 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «خواب راحت»
پتوی نازک خاکی را پهن کرد کف چادر:
_ راحت بخواب عزیزِ مامان، اینجا دیگه اَمنه.
اذان صبح که لابهلای بغض مؤذن در آسمان رَفَح پیچید، موشک همه را برده بود: پتو، چادر، مامان، عزیزِ مامان، امنیت و انسانی...
29 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «شوق»
شوق
برای نوشتن حرف «سین»، ماژیک قرمز را روی پارچه سفید کشید. همه تلاشش را کرد تا جلوی لرزش انگشتانش را بگیرد. اشکها را نمیشد کاریاش کرد. پارچه را که روی دیوارهای مسجد جامع نصب کردند، سه کلمه به ...
23 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «پشت سیمخاردار نفس»
پشت سیمخاردار نفس
همان روزهای اول جنگ، برای کمک به مردم غزه، گردنبندش را بیرون آورد و تویِ کیفش گذاشت تا در اولین فرصت هدیه کند. هنوز آنجاست.
طاهره درستکار
16 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «پیرو»
پیرو
چاهکن در خرج خانه وامانده بود. از طرف بنیعباس پیغام فرستاده بودند که بیاید و برایشان چاه بکند. وسوسهی سکههای دستمزد، نمیگذاشت بر تردیدش غلبه کند. راه افتاد سوی خانهی امام.
کلمهها نرم...
3 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «جایزه»
جایزه
معلم دیگر جلوی نمرهی «عالی» مقداد ستاره نچسباند. با خودکار نقاشی کشید. پرچم مقاومت غرورآفرینتر بود.
زهره باغستانی میبدی
1 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «حق نوشت» ؛ به مناسبت روز معلم
حق نوشت
معلم دفتر مشق پسرک را نگاه کرد: «فلسطین پر از غم است، اما همیشه هوا عبری نمی ماند.»
لبخند زد. صحیحترین غلط املا میدرخشید.
زهره باغستانی میبدی
1 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ