یادداشت چهارشنبه های آموزشی؛ معرفی کتاب«شب و قلندر»
«صدای مُشتی که بر در بزرگ چهل ستون کوبیده شد، چرت بعد از ظهر مش غلام را پاره کرد. او با پشتی خمیده، در حالی که خاطراتی درهم و آشفته از بر در کوفتنها و در باز کردنها به یاد میآورد، به طرف در رفت...
29 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
گزارش تصویری از کارگاه «خنداندن بدون خونریزی»
گزارش تصویری از «کارگاه خنداندن بدون خونریزی»
مورخ سهشنبه ۰۹/۰۳/۱۴۰۳
مدرسین خانمها فروغ زال و سعیده قرهداغی
29 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «خواب راحت»
پتوی نازک خاکی را پهن کرد کف چادر:
_ راحت بخواب عزیزِ مامان، اینجا دیگه اَمنه.
اذان صبح که لابهلای بغض مؤذن در آسمان رَفَح پیچید، موشک همه را برده بود: پتو، چادر، مامان، عزیزِ مامان، امنیت و انسانی...
29 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
کارگاه خنداندن بدون خونریزی
باشگاه ادبی بانوی فرهنگ برگزار میکند:
« خنداندن بدون خونریزی »
با فروغ زال و سمیرا قرهداغی
📌 کارگاه خنداندن بدون خونریزی مشتمل است بر ۱ جلسه:
روایت چه هست و چه چیز روایت نیست؟
روایت طن...
27 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
دیوارهای انقلاب را بردارید!
لیست اتوبوسهای نزدیک خانهمان را که دیدم، چشمم اتوبوس شماره هشت را گرفت. برای حرکت ساعت ۴:۳۰ صبح از کرج به تهران بهترین انتخاب همین اتوبوس بود که دوتا کوچه بالاتر از خانه ما، تشییعکنندگان را به مراس...
24 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
داستانک «شوق»
شوق
برای نوشتن حرف «سین»، ماژیک قرمز را روی پارچه سفید کشید. همه تلاشش را کرد تا جلوی لرزش انگشتانش را بگیرد. اشکها را نمیشد کاریاش کرد. پارچه را که روی دیوارهای مسجد جامع نصب کردند، سه کلمه به ...
23 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
چقدر شبیه نامت شدی…
گوشی را از دست بچه ها درمیآورم که از صبح دارند بازی میکنند و به اتاق هدایتشان میکنم. برای تولد امام رضا جان میخواهم کیک درست کنم اما یک چیزی کم دارم. سراغ گوشی میروم ، بله و ایتا را که باز میکنم سیل...
21 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
به آنچه خدا برایمان خیر دیده، اعتماد کنیم…
جایی نوشته بود: مغز دارای ظرفیت است. پس طبیعی است که از دادهها اشباع شود. آنوقت شروع میکند به سرریز کردن دادهها... دیگر چیزی نمیتواند خودش را توی مغز جا بدهد!
این است که خیلی از بزرگان میگویند ه...
20 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ