بلند ترین شب تنهایی
نویسنده: فاطمه تاج مزینانی
دانههای انار از روی چروک دستانش میغلتید و توی کاسه مینشست.
امسال هم باید یلدایش را تنها سحر میکرد.
2 ژانویه 2021
ارسال شده توسط devadmin
هندوانه غولی
نویسنده: عطیه صالحیان
مامان نگاهی به ساعت ماشین انداخت و گفت:
_ای بابا رفته یه هندونه بگیره ها ...دیر شد .
مامان راست میگفت دیر کرده بود نزدیک نیم ساعت در ماشین نشسته بودیم اما بابا هنوز نیا...
2 ژانویه 2021
ارسال شده توسط devadmin