«ما»، مجموعه داستانکهای اتحاد_مقدس
به قلم سیده اعظمالشریعه موسوی
بچه که بودیم یکی از قصههایی که بارها برایمان تعریف کردند، داستان همان پیرمردی بود که وقتی لحظههای آخر عمرش را میگذراند، بچههایش را صدا زد. یک دسته چوب نازک داد دستشان و گفت: «بشکنید.»
هر چه زور زدند، نشد. بعد نخ دور چوبها را باز کرد، به هر کدام یک چوب داد و گفت: «حالا بشکنید.»
و این بار خیلی راحت شکستند. آن موقع شاید فقط یک داستان ساده به نظر میرسید، اما هرچه بزرگتر شدیم، بیشتر فهمیدیم حرف حسابش چه بود! داستان بالا با یکی از خاطرات دوران مدرسهام گره خورده و در ذهنم نشسته است. دبستانی بودیم وقتی اذان میگفتند توی نمازخانه مدرسه جمع میشدیم. روی موکتهای طوسیرنگی مینشستیم که سرتاسر سالن را پوشانده بود. همهمهی بچهها نمازخانه را پر میکرد؛ اما با شروع نماز، ناگهان سکوتی میشد که حتی صدای بال زدن مگسها را هم میشنیدیم. بعد از نماز، با ذوق و شوق دست دوست سمت چپی و سمت راستیمان را محکم میگرفتیم، انگشتهایمان را در هم قلاب میکردیم و بالای سر میبردیم و با هم «دعای وحدت» میخواندیم. آن موقع معنی جملههای عربی دعا را نمیدانستیم، اما از خواندن دعا حس شیرینی در جانمان میدوید، انگار آبنباتی را در دهانمان مزهمزه کرده باشیم.سالها بعد که بزرگتر شدم فهمیدم این دعا فقط برای نمازخانه مدرسهی ما نبوده. روایت شده که پیامبر اکرم(ص) بعد از فتح مکه، کنار حجرالاسود، بعد از نماز ظهر، دستهایشان را بالا بردند، سه بار تکبیر گفتند و این ذکر را خواندند و سفارش کردند که بعد از نمازهای واجب تکرار شود. دعایی که با «لا اله الا الله» شروع میشود؛ با تأکید بر یکتایی خدا، وفای به وعده، یاری بندگانش و اینکه قدرت و حیات همه چیز در دست اوست. علمایی مثل شیخ صدوق و شیخ طوسی هم این دعا را نقل کردهاند.در دهه شصت، دعای وحدت رنگ و بوی دیگری گرفت. مردم بعد از نماز جماعت و نماز جمعه، دست در دست هم، آن را میخواندند؛ نشانهای از همدلی و توحیدباوری. حتی در روزهای جنگ، رزمندهها پیش از عملیات، بعد از نماز جماعت، این دعا را با هم زمزمه میکردند. انگار همان داستان پیرمرد و چوبها، این بار در مقیاسی بزرگتر تکرار میشد.با مرور خاطرات مدرسهام گرمای دست همکلاسیهایم را دوباره در دستهایم حس میکنم و زیر لب با خودم میگویم: از قصههای کودکی تا صفهای نماز و حتی روزهای سخت تاریخ، یک پیام مشترک همیشه کنارمان بوده؛ وقتی دستها در هم گره میخورند، دلها هم محکمتر میشوند. راز همان چوبهای نشکستنی هم همین است.
دیدگاهتان را بنویسید