جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارمقالاتیادداشت«شهریار را همچنان باید شناخت»، به مناسبت بزرگداشت استاد شهریار

«شهریار را همچنان باید شناخت»، به مناسبت بزرگداشت استاد شهریار

18 سپتامبر 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
مقالات، یادداشت

به قلم مهدیه پوراسمعیل

اینکه انسان به مرحله‌ای برسد که از عشق آتشین مجازی‌اش مو سپید کند، اما دل رها کند. او را همچون بتی زمین بزند و در مسیر جستجو گام بردارد. اینکه آن‌قدر محبوب باشد که هنرمندترین رفقا دورش را بگیرند، اما او از میان‌شان برخیزد و قصد دیار مادری کند. اینکه دیگر نوازش سه‌تار نکند و مونس شب‌های تارش را کنار نهد؛ یا آن‌قدر قدرت و اراده داشته باشد که جسم‌اش را ریاضت دهد و از تسکین مخدرات عبور کند و در نهایت از ظاهر تعبد و ادای صوفی‌گری بگذرد و معنای واقعی عبادت را بیابد. آن‌گاه غرق در معشوق حقیقی شده و در خواب ببیند که همه‌چیز را از او گرفته‌اند و فقط «قرآن» به دستش داده‌اند؛ این کمال‌یافتگی جز از یک وجود پر اصالت و بالیده از معنویت بر نمی‌آید.

سید محمدحسین بهجت تبریزی، معروف به «شهریار»، در سال ۱۲۸۵ هجری‌شمسی در شهر تبریز دیده به جهان گشود. پدرش از وکلای درجه‌ یک تبریز و مردی نسبتا متمول بود که گرسنگان بی‌شماری از خوان کرم او سیر می‌شدند. تمام قوانین اسلام در سینه‌اش بود. شعر نمی‌ساخت، اما دوستدار شعر و موسیقی و مشوق انواع هنر بود.
استعداد شعری شهریار از کودکی نمایان بود. اولین شعرش را در چهار سالگی خطاب به خدمتکارشان گفته است و در هفت سالگی برای ابراز پشیمانی در برابر مادر می‌گوید:«من گنهکار شدم وای به من/ مردم‌آزار شدم وای به من»شهریار در پانزده سالگی برای ادامه تحصیل و کسب مدارج عالی راهی تهران می‌شود. به مدت پنج سال در دانشکده‌ی طب مشغول به تحصیل می‌شود اما روحیه‌ی لطیف‌اش با پزشکی، مخصوصا جراحی، سازگاری نمی‌یابد. آن‌طور که خودش می‌گوید: «بعد از هر عمل جراحی که انجام می‌دادم، احساس ضعف می‌کردم و حالم به هم می‌خورد.»

شهریار انس غیر قابل وصفی با اشعار حافظ داشت و تخلص شعری‌اش را هم از این بیت دیوان حافظ گرفته است:«غم غریبی و غربت چو برنمی‌تابم/ به شهر خود روم و شهریار خود باشم»با دیدن این بیت، چنین تواضع می‌کند: «حافظ جان ما از تو یک نام درویشی خواستیم، تو به ما چنین نامی پیشنهاد می‌کنی؟» شهریار، جایگاه خاصی در میان رجال معروف تهران می‌یابد و اشعارش زبانزد خاص و عام می‌شود. عشق آتشین و دو طرفه‌ی شهریار و ثریا، با دخالت رقبای صاحب منصب و مال به ناکامی کشیده می‌شود و شهریار برای همیشه، دل از معشوق جدا می‌کند و می‌سراید:

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت/ پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم 

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر/ عجبا هیچ نیرزید که بی‌سیم و زرم

تو از آن دگری، رو که مرا یاد تو بس/ خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

شهریار، «حیدر بابایه سلام» را با هدف لذت بردن منسوبین ترک‌زبان‌اش از شعر، نظم می‌دهد. اما این شعر افق‌های دیگری از محبوبیت را پیش رویش می‌گشاید. قدم در هر محفلی که می‌گذارد، نگین آن جمع می‌شود. و وقتی دخترش شهرزاد راز محبوبیت پدر را از او سوال می‌کند، شهریار فقط از ارزش شعر می‌گوید و باز هم خود را هیچ می‌انگارد و در این نادیدن خود، مورد توجه خاص حضرت امیرالمومنین قرار می‌گیرد. شبی عالم بزرگی در خواب می‌بیند که جمعی گرد هم نشسته‌اند و حضرت امیر رو به شهریار می‌کنند و می‌گویند: «شهریار! شعرت را بخوان!». و وقتی ماجرا را پی می‌گیرد، درمی‌یابد که شهریار در میانه‌ی عبادت‌های شبانه‌اش در همان شب، شعر بی‌مانند «همای رحمت» را با چنین مطلعی سروده است:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را؟/ که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
شهریار در بیستم آذر ماه سال ۱۳۶۶ به دیدار محبوب ابدی‌اش شتافت. اما نام و یاد او، تا ابد، در دل هر مشتاق و صاحب ذوقی زنده و جاودانه است و شهریار را همچنان باید شناخت…

برچسب ها: باشگاه ادبی بانوی فرهنگروایتزندگی‌نامهمهدیه پوراسمعیلیادداشت ادبی
قبلی یادداشت به مناسبت روز سینما
بعدی به بهانۀ زادروز شاعر احساس و زیبایی، فریدون مشیری

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید