جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارمقالاتیادداشتروایت طنز”خانه‌تکانی”

روایت طنز”خانه‌تکانی”

28 فوریه 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
مقالات، یادداشت

به قلم مائده علی‌زاده

یک هفته ای هست که به ذهنم رسیده، بروم احضار روح یاد بگیرم. دوست دارم با چندتا از روح گذشتگان صحبت کنم و سوال هایی که آزارم می‌دهد را بپرسم. یکی از این گذشتگان کسی هست، که برای اولین بار خانه تکانی را شروع کرد و این را جز رسم و رسوم قبل عید قرار داد. آخر پدر و مادرت خوش چه کرمی بود به جان ما انداختی. خب خودت بدون اینکه کسی بفهمد، این کار را می‌کردی چرا شستن دوتا کاسه و بشقاب را به چشم همه آوردی و رسمش کردی. فکر ما آیندگان نبودی که با این همه وسایل چطور قرار است خانه تکانی کنیم. البته احتمال زیاد می‌دهم که این درگذشته ی محترم مجرد بوده است که اگر متاهل بود، قطعا آن مرد مثل همسرهای ما، عامل مهمی برای رفع نیاز خانه تکانی می شد. مرد‌‌های ما برای گذاشتن چند کاسه و بشقاب که مصداق همان یخچال و گاز است، از این طرف به آن طرف، کلی سوال می‌پرسند: که چه کسی می‌خواهد اینجا را ببیند؟ حالا تمییز کنی پس فردا دوباره کثیف می‌شود. حالا تمییز کردی جام قهرمانی گرفتی؟قطعا اگر مرد داشت الان ما به این حال و روز نمی‌‌افتادیم. یک سال تصمیم گرفتم سراغ هیچ کاری نروم و اصلا وسوسه نشوم که خانه تکانی بکنم. با هرکسی حرف می‌زدم سوال ممنوعه‌ی خانه تکانی را شروع کردی را نمی پرسیدم. اما کار بسیار سختی بود. تا قبل از اسفند هر کجا را نگاه می‌کردم در و دیوار و وسایل بود، ولی وقتی وارد اسفند شدیم هر چه نگاه می‌کردم کثیفی، لکه و بهم ریختگی بود. به قدری با اعصابم بازی می‌کرد که یک دفعه دیدم کل کابینت های آشپزخانه وسط سالن هست و من دو دست به سر هروله کنان بین سالن و آشپزخانه می دوم. شکست خوردم. بد هم شکست خوردم. بعد از آن تصمیم گرفتم مقاومت نکنم و خیلی منطقی وارد بازی خانه تکانی بشوم. هیچ مردی درک نمی‌کند از اسفند، ما خانم ها نگاهمان به خانه عوض می‌شود. بله یقینا آن گذشته ی گرامی اگر هم همسر داشت ، حتما و قطعا صاحب فرزند نبوده است. چون اگر فرزند چموشی داشت این ایده به ذهنش هم نمی رسید تا بخواهد عملی کند. من خودم با گوش هایم شنیدم مادری می‌گفت فرش تازه شسته شده را بچه با مداد شمعی نقاشی کرده هر چند دیگر از آن بچه خبری نیست ولی خبر بسیار سوزناکی برایم بود. اگر بچه ها نیاز به آب و غذا نداشتند حتما قبل از خانه تکانی ما آن ها را تمییز و مرتب بسته بندی می‌کردیم و تا قبل از عید بازشان نمی‌کردیم تا خانه تکانی برایمان مثل راه رفتن روی تردمیل نشود. هر چه کار می‌کنیم وقتی به شب میرسیم میبینم انگار هیچ کاری نکرده ایم و در همان خانه‌ی اول قرار داریم.اصلا وقتی یاد این مصیبت‌ها می‌افتادم به این نتیجه می‌رسم احضار روح فایده ندارد. من آن شخص را زنده می‌خواهم تا تمام آنچه این اسفند ها بر سرمان آوار کرده را جبران کنم و آرام بگیرم.
برچسب ها: ادبیات داستانیباشگاه ادبی بانوی فرهنگحوزه هنریروایت طنزمائده علیزاده
قبلی گردهمایی اعضای باشگاه ادبی بانوی فرهنگ به مناسبت جشن تولد این مجموعه
بعدی مروری بر کتاب «چارلی و آسانسور بزرگ شیشه‌ای» و بررسی عناصر فانتزی در آن

2 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • زهرا سمیعی گفت:
    28 فوریه 2025 در 21:35

    حالا مهم نیست کی بوده
    مهم اینه که ما چرا ادامه میدیم🤣

    پاسخ
  • مریم رجبی گفت:
    1 مارس 2025 در 21:54

    واقعا سوژه زیبایی و آنچه در مورد مردها گفتی یقینی است

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید