جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارداستان اعضاداستانکحتی مولکول‌های هوا، مجموعه داستانک‌های اتحاد_مقدس

حتی مولکول‌های هوا، مجموعه داستانک‌های اتحاد_مقدس

21 فوریه 2026
ارسال شده توسط banooadmin
داستان اعضا، داستانک

به قلم سیده اعظم‌الشریعه موسوی

معلم گفت: «بچه‌ها، دستاتون رو جلوی صورتتون تکون بدین.»

صدای کشیده شدن آستین‌ها و خنده‌های ریز کلاس را پر کرد. دست‌های کوچک بالا رفتند و در هوا تکان خوردند.

«خانم، باد خورد به صورتم!»

«خانم، من تابستونا بیرون که گرمم میشه، این‌طوری خودمو خنک می‌کنم!»

«وای خانم، چرا این‌طوری میشه؟»

معلم با همان لبخند ساده و همیشگی‌اش آرام پشت میزش نشست و با خودکارش چند ضربه‌ی منظم روی میز زد.

«آفرین زهرا. سؤال خوبی پرسیدی. کی می‌تونه جواب بده چرا این‌طوری شد؟»

کلاس دوباره شلوغ شد. هرکس چیزی می‌گفت.

«خانم، با دست باد درست می‌کنیم!»

«نه خانم، مگه تو کلاس باد هست؟ در و پنجره‌ها که بسته‌ان!»

«فکر می‌کنیم باده، ولی نیست!»

«ما هوا رو جابه‌جا می‌کنیم!»

معلم از جایش بلند شد. بطری خالی آب معدنی را از روی میز برداشت و با دست به تخته زد.

«بچه‌ها، گوش کنین. می‌خوایم یه کار جالب انجام بدیم.»

همهمه خوابید. سی چشم کنجکاو به بطری خیره شد.

معلم گفت:

«اطراف ما پر از مولکوله؛ ذرات ریزی که ما نمی‌بینیم، ولی هستن. مولکول‌های هوا، مولکول‌های گرد و غبار و خیلی چیزای دیگه که ان‌شاءالله کلاسای بالاتر می‌خونین. اما امروز می‌خوام یه چیز جالب نشونتون بدم. وقتی دست‌تون رو تکون می‌دین، مولکول‌های هوا حرکت می‌کنن. همین حرکت باعث میشه حس کنین باد به صورتتون خورده. حالا همون مولکول‌ها توی این بطری هم هستن.»

بطریِ درباز را در دست گرفت و فشار داد. بطری با صدای خش‌خش جمع شد.

«چی شد؟»

همه با هیجان گفتند:

«جمع شد!»

معلم بطری دیگری برداشت. این بار درش را محکم بست. فشار داد. بطری تکان خورد، اما جمع نشد.بچه‌ها با تعجب گفتند:

«خانم، چطوری؟»

معلم گفت:

«هرکی به نظرش اون‌قدر قویه که می‌تونه بطری رو فشار بده و جمعش کنه، می‌تونه امتحان کنه.»

بچه‌ها همه دست بالا بردند. معلم بطری را به تک‌تک دانش‌آموزان داد، ولی بطری جمع نشد. معلم بطری را گرفت و جلوی تخته ایستاد:

«کی می‌دونه چرا؟»

«خانم، زور ما کمه. بابام می‌تونه.»

معلم لبخند زد.

«خانم، جنس بطریش با قبلی فرق داره.»

معلم ابرو بالا انداخت.

«خانم، یه بار دیگه بدین امتحان کنم.»

معلم بطری را داد، اما باز هم جمع نشد. معلم بطری را بالا گرفت. نور از پنجره رد شد و روی پلاستیک شفاف افتاد.

«چرا این مثل قبلی جمع نمی‌شه؟»

چند ثانیه سکوت شد. رقیه که همیشه ته کلاس می‌نشست و کمتر حرف می‌زد، آرام دستش را بالا برد و گفت:

«خانم، مولکول‌های هوا همو تو بطری بغل کردن.»

بچه‌ها به بطری نگاه کردند؛ انگار پر از موجودات نامرئی کوچکی بود که دست در دست هم داده بودند. معلم رقیه را صدا زد. رقیه جلوی تخته ایستاد. همه به افتخارش دست زدند. معلم دست روی شانه‌ی رقیه گذاشت. زنگ خورد. بچه‌ها با سروصدا از کلاس بیرون رفتند.

برچسب ها: اتحاد-مقدسباشگاه ادبی بانوی فرهنگداستانکسیده اعظم‌الشریعه موسوی
قبلی ادبیات کودک محور، قسمت چهارم
بعدی شش‌ضلعی‌های زنجیروار، مجموعه داستانک‌های اتحاد_مقدس

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید