«حبلالله»، مجموعه داستانکهای اتحاد_مقدس
به قلم سمانه اعتمادیجم
غروب بود و باد سردی میوزید. پلِ چوبیِ روستا، تنها راهِ رسیدن به آنسوی آب، با هر وزش میلرزید. طنابهایش که سالها بارِ عبور مردم را کشیده بودند؛ حالا تار به تار از هم وا می...
21 فوریه 2026
ارسال شده توسط banooadmin
«ما»، مجموعه داستانکهای اتحاد_مقدس
به قلم سیده اعظمالشریعه موسوی
بچه که بودیم یکی از قصههایی که بارها برایمان تعریف کردند، داستان همان پیرمردی بود که وقتی لحظههای آخر عمرش را میگذراند، بچههایش را صدا زد. یک دسته چوب نازک داد دستش...
21 فوریه 2026
ارسال شده توسط banooadmin
ششضلعیهای زنجیروار، مجموعه داستانکهای اتحاد_مقدس
به قلم سیده اعظمالشریعه موسوی
عصرهای تابستان، وقتی آفتاب کمجانتر میشد و سایه دیوار حیاط کش میآمد، همهی نوهها جمع میشدیم گوشهی حیاط خاکی خانه مادربزرگ. بوی خاک با بوی هندوانهای که مادربزرگ ...
21 فوریه 2026
ارسال شده توسط banooadmin