جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارمعرفی کتابمعرفی کتاب «خورشید که غرق نمی‌شود»

معرفی کتاب «خورشید که غرق نمی‌شود»

7 ژوئن 2022
ارسال شده توسط devadmin
معرفی کتاب

کتاب “خورشید که غرق نمی‌شود” به قلم فائضه غفارحدادی، روایتی داستانی است از زندگی غواص شهید محمد شمس. محمد شمس جوانکی است اهل تبریز که زندگی او به زندگی ما هیچ شباهتی ندارد. راستش را بخواهید وقتی کتاب را خواندم و بستم، از آن همه خوب بودن لَجَم گرفت. مگر می‌شود یک نوجوانی که در زمان شهادت ۱۸ سال سن دارد و هیچ استاد اخلاقی ندارد، این قَدَر خوب باشد. اگر واقعیت دارد پس من و امثال من وِل مُعطلیم. شهیدی که وقتی در هنگام غواصی و تقریبا آغاز عملیات تیر می‌خورد، جان خود را فدا می کند تا عملیات لو نرود.
مطمئنا هالیوودها و بالیوودها کشته و مرده چنین سوژه‌هایی هستند اما طبق معمول مسئولان فرهنگی ما حتی به ذهنشان هم خطور نمی‌کند که امثال محمد شمس‌ها می‌توانند بتمن‌های بچه‌های ما باشند.

قلم خوب و روان غفارحدادی با اندکی چاشنی طنز شما را تا آخر ماجرا با خود همراه می‌کند. او که قبل از این‌ کار، خط مقدم را نوشته بود، توانست از تجربه نگارش آن کتاب نهایت استفاده را ببرد و در توصیف صحنه‌ها و اتفاقات، طرحی نو دراندازد.

بُرِشی از کتاب:
خونی که از حنجره محمد می‌آمد کم فشار شده بود و کم‌کم صدای خِرخِری از گلوی محمد شنیده می‌شد. یونس به دست و پا افتاد. محمد دست یونس را از روی دهانش برداشت و روی حنجرش گذاشت. اما باز هم صدا می‌آمد و توی سکوت اروند پخش می‌شد. صدای آرامی از دهان محمد بیرون آمد. لحنش ملتمسانه و امری بود.

_ برادر! سَرَم رو بکن زیر آب. نذار این صدا در بیاد. الان همه چی خراب می‌شه.
یونس بدون اینکه چیزی بگوید سعی کرد روی حنجره‌اش را بیشتر فشار دهد. شاید صدا قطع شود.
_ صَمَد رو صدا کن. خواهش می‌کنم صمد رو صدا کن بیاد.
یونس مستأصل نگاهی به مسیر دسته انداخت. یک نفر شناکنان به طرفشان می‌آمد‌. باورش نمی‌شد. خودِ صمد بود. صمد با دیدن شرایط محمد به سرعت جلو آمد و جای یونس را گرفت.

_ صمد تو رو خدا سَرَمو بکن زیر آب. این صدای لعنتی رو قطع کن. صدای محمد آرام و بریده‌بریده بود.
_ لوس نکن خودتو. الان با یه چیزی گلوتو می‌بندم.
اما خودش هم می‌دانست که کاری از دستش بر نمی‌آید. اشک‌هایش به پهنای صورتش آمدند. یکی از عراقی‌ها بیرون آمد و گلوله مُنوّری را شلیک کرد. تا چند ثانیه دیگر سطح آب مثل روز روشن می‌شد. دستش را به لبه خورشیدی تکیه داد و با دست دیگرش محمد را در آغوش گرفت. کتفش را گذاشت روی حنجره. صبر کرد منور نزدیک و نزدیک‌تر شود. دهان محمد درست کنار گوشش بود. یادت نره رسیدی خشکی امام را دعا کنی‌ها.

نور منور نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد آب اروند مثل همیشه خروشان و سیاه و کف‌آلود بود. افسر عراقی همه جای رودخانه را با دقت از نظر گذراند. خبری نبود سر هیچ غواصی روی آب دیده نمی‌شد.
(تهیه و تنظیم: رضا شعبانی)

برچسب ها: اروند رودبانوی فرهنگحوزه هنریخورشید که غرق نمی‌شودداستاندفاع مقدسشهادتشهدای غواصشهید محمد شمسفائضه غفارحدادیکتاب بازکتاب خوبکتابخوانیکتابگردیمعرفی کتابنویسندگینویسنده شو
قبلی بررسی داستان کوتاه «آخرین دسته‌ی گل»
بعدی ویژگی‌های داستان کوچک (۴)

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید