جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارناداستانجوجه‌کباب شکر

جوجه‌کباب شکر

10 فوریه 2026
ارسال شده توسط banooadmin
ناداستان

به قلم فاطمه عباسی

سر خیابان‌مان شعبه یک رستوران زنجیره‌ایست. طعمش ترش و نمکی است. نرم است و زعفرانی کیفیتش خوب است. قیمتش هم مناسب.

برای همین معمولا از جای دیگری جوجه نمی‌گیریم. حتی وقتی می رویم درکه و دربند. اما حالا شال و کلاه کرده‌ام و به جاده زده‌ام. که چه؟ بروم دو تا استان آن طرف تر یک سیخ جوجه بخورم. به هرکس بگویم این همه راه آمده‌ام کاشان جوجه کباب بخورم، حتما فکر می‌کند دیوانه شده‌ام و احتمالا به حساب خودش به چلوکبابی سر خیابان حواله‌ام می‌دهد، یا یک لیست از بهترین رستوران های تهران برایم می‌فرستد.

«اگه برید راهپیمایی باباجی ناهار بهتون جوجه می‌ده.»

این را نوه کوچک صاحب خانه سر سفره صبحانه گفت و من اصلا به روی مبارکم نیاوردم که ما برای همین از بغل گوش میدان آزادی، دویست و بیست کیلومتر کوبیده ایم آمده ایم کاشان. حاج رضا که بچه ها بهش می‌گویند باباجی از وقتی انقلاب شده، هر بیست و دو بهمن در خانه اش را باز می کند و به هرکسی رفته راهپیمایی ناهار جوجه می‌دهد. خیلی هم توی شرطش جدی است. از راهپیمایی که بر می‌گردیم ،حاج رضا زودتر از ما رسیده و بساط کباب را راه انداخته. یکی از پسرها هم از چهار پایه بالا رفته و از درخت حیاط نارنج می‌چیند.

به لبخند روی لب حاجی نگاه می‌کنم، به ذغال های گر گرفته و به آب مرغی که توی منقل می‌چکد. بیشتر مرغ ها را خود حاجی طعم دار کرده اما تعداد مهمان ها که زیاد شده مقداری هم مرغ طعم دار شده خریده که خیالش راحت باشد کم نمی‌اید. خیلی مشتاقم ببینم طعم جوجه های حاجی با بقیه جوجه ها چه فرقی دارد که همه را کشانده اینجا. شغل حاجی جوشکاری و فنر سازی ماشین است. قبل انقلاب عضو هیچ دسته و گروه سیاسی نبوده اما تظاهرات ها را شرکت می‌کرده. می‌پرسم:

«حاج بابا فکر می‌کردید انقلاب بشه چی می‌شه؟»

«ما فقط می‌خواستیم انقلاب اسلامی بشه تو فکر دیگه ای نبودیم.»

تصویر خیابان های تهران می‌آید جلوی چشمم. نیشخندی می‌زنم و می‌پرسم:

«حالا با قبل انقلاب فرقی هم کرده؟»

محکم می‌گوید:

«خیلی فرق کرده. اون موقع کسی جرات نداشت به چیزی اعتراض کنه،تو منطقه ما یک تیمسار بود یک شب مذهبی ها رو تو طویله نگه داشت چون ازشون خوشش نمیومد. الان یکی سرداره به اطرافیانش می‌گه کسی به من فحش هم داد، شما چیزی نگید! یه بار دیدم یه پیرمرد با موتور از کنار یک پاسپون رد شد، بهش هم نخورد ولی طرف خوابوندش زمین تا می تونست زدش . از این خاطرات زیاده ،الان الحمدلله اینطوری نیست.»

لبخند از روی لب حاجی محور نمی‌شود؛ حتی وقتی محکم حرف می‌زند. می فهمم منظور حاجی از اسلام با چیزی که توی ذهن من گذشت، فرق دارد. سرما نمی‌گذارد، بیشتر توی حیاط بمانم و از خاطرات حاج رضا بشنوم. داخل خانه خانم ها مشغول آماده کردن سفره‌اند. تلویزیون تصاویر راهپیمایی ۲۲بهمن را نشان می‌دهد. بچه ها بازی می‌کنند و مردها گرم بحث سیاسی اند. مثل همیشه صحبت از گرانی و قیمت دلار و سکه است. یاد حرف های حاج رضا می‌افتم وقتی بهش گفته بودم عوضش زمان شاه ارزونی بود:

«بله ارزونی بود ولی پول نبود کسی پول نداشت ،پول هم بود چیزی نبود بخریم. پنجاه هزارتا ماشین الان اندازه یک ماشین اون موقع خراب نمی‌شه، اون موقع جاده ها خراب بود ماشین ها زود فنر می‌شکوندن؛ اما درآمد ما چقدر بود نهایت روزی پنج شش تا یک تومنی.»

پسرها دیگ بزرگ جوجه را می‌آورند داخل، حاجی می‌رود سر قابلمه، برنج را هم خودش می‌کشد. دخترها و عروس ها سفره را انداخته‌اند. نوه ها هم نشسته‌اند، سر سفره عطر برنج ایرانی با بوی جوجه زعفرانی قاطی می‌شود‌. دور سفره سی ،چهل نفری می‌شویم .حاجی می‌گوید:

«طرح این خانه را خودم به بنا دادم می‌خواستم سالنش طوری باشد که چهل نفر سر سفره‌اش جا بشوند.»

یکی از عروس ها می‌گوید:

«بعضی سال ها جمعیت اینقدر زیاد می‌شود که دوبار سفره می‌اندازند سری اول پذیرایی می شوند ،می‌روند سری دوم می‌نشینند. امسال برفه، کسی از روستا نیومده ،بعضی ها هم عروسی داشتند نتونستند برن راهپیمایی.۲۲بهمن در خانه حاجی به روی همه بازه ،فامیل ،دوست ،آشنا غریبه …فقط یک شرط داره، رفته باشی راهپیمایی.»

حاجی دوباره یاد خاطراتش می‌افتد:

«قبل انقلاب تو روستا برف می‌اومد کسی به داد ما نمی رسید. تو خونه گیر می افتادیم ،الان شب برف میاد تا صبح راهداری و دهداری نمک می‌پاشن برف رو جمع می‌کنند.»

می‌پرسم:

«حا‌ج آقا اینهمه مناسبت مذهبی چرا ۲۲بهمن سور می‌دید؟»

«چون ۲۲بهمن مهمه .جمهوری اسلامی از همه چیز مهم تره ،می خواستم بچه ها ۲۲بهمن رو مثل نماز واجب بدونن. شکر انقلاب واجبه»

همسر حاجی به سفره اشاره می‌کند:

«این را حاجی چهل سال پیش از مکه آورده»

عمر سفره پلاستیکی خانه حاجی از عمر من بیشتر است و عمر جوجه ۲۲بهمن از عمر این سفره بیشتر. یک تکه جوجه توی دهانم می‌گذارم.ت فاوت این جوجه به ترکیب ماست و آبلیمو و ادویه نیست، به نیت حاجی است. این جوجه شکرانه است.

برچسب ها: باشگاه ادبی بانوی فرهنگدهه فجرفاطمه عباسیکارگروه ناداستان
قبلی ادبیات کودک‎‌محور، قسمت سوم
بعدی نقد کتاب «اسب چوبی»، نوشته مجید راستی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید