انواع نوشتار
به قلم سیده اعظمالشریعه موسوی
گونههای ادبی؛ روایی و غیرروایی (راهنمایی برای نویسندگان)
نوشتن، پیش از آنکه تمرین واژهها باشد، انتخاب آگاهانهی قالب است. هر نویسنده، آگاهانه یا ناآگاهانه، تصمیم میگیرد روایت کند یا توضیح دهد، داستان بسازد یا اندیشهای را مستقیم بیان کند. شناخت گونههای ادبی، بهویژه تمایز میان آثار روایی و غیرروایی، به نویسنده کمک میکند تا ابزار مناسب بیان خود را دقیقتر انتخاب کند.
آثار منثور غیرروایی؛ وقتی روایت کنار میرود
در برابر متنهای داستانی، آثاری قرار دارند که هدفشان روایت یک ماجرا نیست. آثار منثور غیرروایی، نوشتههاییاند که بدون پیرنگ داستانی شکل میگیرند و مستقیماً به انتقال اندیشه، اطلاعات یا تجربه میپردازند. مقاله، گزارش و زندگینامه از مهمترین نمونههای این گروهاند؛ متنهایی که بیش از تخیل روایی، بر وضوح، دقت و انسجام فکری تکیه دارند.
مقاله؛ اندیشهای که ساختار میطلبد
مقاله، نوشتهای است منثور و هدفمند که به موضوعی مشخص میپردازد یا دیدگاهی را شرح، تحلیل یا تبلیغ میکند. این قالب، یکی از رایجترین ابزارهای نویسندگان برای گفتوگو با جامعهی فکری و فرهنگی است.
مقالهی موفق، صرفاً مجموعهای از اطلاعات نیست؛ بلکه متنی است با طرحی روشن، سیر منطقی و هدفی مشخص. حجم مقاله معمولاً میان ۵۰۰ تا ۵۰۰۰ واژه است و نویسنده در آن موظف است میان بخشهای مختلف پیوندی معنادار برقرار کند و به منابع معتبر تکیه داشته باشد.
نخستین و مهمترین گام در مقالهنویسی، انتخاب موضوع است. موضوع باید مسئلهمند، جذاب و متناسب با نیاز مخاطب باشد. از نظر هدف و شیوهی نگارش، مقالهها به گونههای مختلفی تقسیم میشوند؛ از مقالات پژوهشی و تحلیلی گرفته تا نوشتههای رسمیِ اندیشهمحور یا مقالات غیررسمی که بر تجربه و خیال تکیه دارند.
گزارش؛ نوشتن برای ثبت و اطلاع
گزارش، متنی است که باهدف ثبت دقیق و روشن یک رویداد، فعالیت یا وضعیت نوشته میشود. برخلاف داستان، گزارش جایی برای تخیلپردازی ندارد و اصل بنیادین آن، دقت و شفافیت است.
گزارشها بسته به کاربرد، موضوع، حجم، میزان رسمیت و شیوهی ارائه، انواع گوناگونی دارند؛ از گزارشهای اداری و تحصیلی گرفته تا گزارشهای فرهنگی، اجتماعی، خبری یا آموزشی. برای نویسنده، شناخت این تفاوتها به معنای انتخاب زبان و ساختاری متناسب باهدف متن است.
زندگینامه؛ روایت واقعیت
زندگینامه، نوشتاری است که به بازنمایی زندگی یک فرد واقعی میپردازد. این قالب، بر مرز میان تاریخ و ادبیات حرکت میکند: هرچه نویسنده از نثر هنری، تصویرپردازی و روایت بهره بگیرد، متن به ادبیات نزدیکتر میشود و هرچه به ثبت صرف واقعیتها بسنده کند، رنگ تاریخی پررنگتری میگیرد.
زندگینامه بر پایهی اسناد، خاطرات و شواهد شکل میگیرد و هدف آن، ترسیم سیمای انسانی است که زندگیاش ارزش بازگویی دارد. اگر نویسنده دربارهی زندگی دیگران بنویسد، اثر او «بیوگرافی» نام دارد و اگر زندگی خود را روایت کند، با «اتوبیوگرافی» یا خودزندگینامه روبهرو هستیم؛ گونهای که اغلب رنگی اعترافی و شخصی دارد.
آثار منظوم روایی؛ داستان در قالب شعر
آثار منظوم روایی، سرودههاییاند که در آنها شعر و داستان به هم میرسند. این آثار که در ادبیات فارسی با نام «منظومه» شناخته میشوند، اغلب ریشه در روایتهای کهن و شفاهی دارند و نسل به نسل منتقل شدهاند.
در منظومهها، عناصر داستانی مانند قصه و افسانه با عناصر شعر چون وزن، قافیه، موسیقی و خیال درهم میآمیزند. قالب مثنوی، به دلیل انعطاف و ظرفیت روایی بالا، رایجترین قالب برای این نوع آثار است.
آثار منظوم غیرروایی؛ بازی با زبان و موسیقی
در مقابل منظومهها، آثاری قرار دارند که هرچند موزون و قافیهدارند، اما روایت داستانی ندارند. این سرودهها بیشتر بر موسیقی زبان، بازی با واژهها یا آموزش غیرمستقیم تکیه میکنند.
نظمهای مهمل، نظمهای بازی و سرگرمی و نظمهای آموزشی از نمونههای شناختهشدهی این گروهاند. سرودههایی مانند «اتلمتل توتوله» یا «عموزنجیرباف» نشان میدهند که شعر، حتی بدون روایت، میتواند حامل ریتم، لذت و انتقال تجربه باشد.
سخن پایانی برای نویسندگان
شناخت گونههای ادبی، محدودکنندهی خلاقیت نیست؛ برعکس، به نویسنده کمک میکند آگاهانهتر بنویسد. وقتی بدانیم در چه قالبی مینویسیم و هر قالب چه انتظاری از ما دارد، میتوانیم مرزها را هوشمندانه بشکنیم و صدای شخصی خود را دقیقتر پیدا کنیم.
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
سلام ممنون از مطلب خوبتون