جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارناداستاندیوارهای شهر به بیرق عزایت تکیه زده

دیوارهای شهر به بیرق عزایت تکیه زده

20 جولای 2025
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
ناداستان

به قلم مریم رضازاده

گردنبند حرزش را گذاشت کف دستم. “دیشب از گردنم باز شد. درستش می‌کنی؟” نگرانش بودم؛ از وقتی جنگ شروع شد، یک روز کامل هم خانه نبود. وقتی دخترها بیدار شدند، مهدی رفت دوش بگیرد. صدای پدافند کم شده بود، اما لرزش شیشه‌ها ادامه داشت. فقط می‌ترسیدم شیشه‌ها بریزند روی سر من و بچه‌ها. هر بار صدایی می‌آمد، “بشری” در دلم لگد می‌زد و قلبم می‌لرزید. می‌خواستم شجاع باشم، اما نمی‌شد. دخترها توی چادر پارچه ای در حال تدارک غذاهای خیالی بودند. صبحانه آماده بود، با اشاره گفتم: “بیا چایی سرد شد.” دخترها را بغل کرد و کنارم نشست. لقمه اول را نخورده بود که تلفنش زنگ خورد. قلبم دوباره تپید. با اخم نگاهش کردم؛ باید می‌رفت. “هنوز که چیزی نخوردی؟ “باید برم عزیزم، بچه‌ها تو پایگاه دست تنهان.” از تنهایی و زیر آوار ماندن می‌ترسیدم. خجالت می‌کشیدم از ترس هایم برای مهدی بگویم. می‌ترسیدم لباس مناسبی نداشته باشم و زیر آوار باشم یا اینکه زیر آوار خودم زنده بمانم و دور از جان بچه ها… .فکر و خیال راحتم نمی‌گذاشت. دست روی شکم گذاشتم و آیةالکرسی خواندم. مهدی به سمت اتاق رفت و با بقچه ی پرچم و کتیبه‌های محرم برگشت. “دخترها بدویین بیاین که ماموریت شروع شد!” دخترها انگار بال درآوردند. مهدی بقچه‌ را گذاشت روی میز. پرچم ها، یکی یکی روی دیوار نصب شدند. خانه سیاه پوش شده بود. مهدی به خانه‌ی پارچه‌ای دختر‌ها پرچم «یا ابوالفضل» آویزان کرد و هر دو را بوسید. دیر شده بود، باید می‌رفت. حرز را انداختم گردنش. در که بسته شد، حالم بهتر شده و قلبم از تپش افتاده بود. شب اول محرم دیوارهای شهر به بیرق عزای امام حسین تکیه می‌زنند و من، به پرچم‌هایی که به دیوار خانه‌ام زده‌ام. چیزی در دلم می‌جوشد. حسی که خیالم را راحت می‌کند.خودم و خانواده ام در سایه امن این پرچمیم.

برچسب ها: باشگاه ادبی بانوی فرهنگجستارحوزه هنریماه محرم و صفرمریم رضازادهناداستان
قبلی جنگ آدم را عوض می‌کند
بعدی روایت‌های زنانه از قلب ایران: "الهی پیر شی خانم دکتر"

1 دیدگاه

اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.

  • سمانه اعتمادی جم گفت:
    20 جولای 2025 در 23:32

    یا اباعبدالله 😭😭😭

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید